[ خواجه نصير الدّين طوسى : مدوّن زيج ايلخانى ]
از جملهء هيئت و رياضىدانان ، و نجومشناسانى كه پس از وى تا به حال ، همهء ارباب تقاويم و محاسبات مرهون علم و فضل و كمال او مىباشند ، و در اكثر از كتب ، وى را با القاب أفضل المتكلّمين ، سلطان الحكماء و المحقّقين ، استاد البشر ، علّامة البشر ، عقل حادى عشر و نظائر اينها ياد مىكنند ، علّامه
هامش
- حسن « مبحث نور » در وجههء جديد با منهج خاصّ اسلامى خود شروع به حركت نمود كه آن عبارت است از : استقراء موجودات ، و بررسى و جستجو در احوال ديدنيها ، و تميز خواصّ جزئيّات ، و آنچه اختصاص به چشم در حال ديدن دارد ، و آنچه را كه هميشگى است و تغيير نمىكند و ظاهرى است از كيفيّت حواسّ كه مشتبه نمىگردد . و پس از آن در بحث و مقياسها به تدريج و ترتيب بالا رويم با ارزيابى مقدّمات ، و تحفّظ بر نتائج .
و مقصود و منظورمان را در جميع آنچه را كه استقراء نموده و در آن تفحّص و كوشش بجا آوردهايم ، عمل نمودن به عدالت باشد نه متابعت از هوى ، و تنها هدفمان در سائر آنچه را كه تميز مىدهيم و نقد در آن به عمل مىآوريم ، طلب حقّ باشد ، نه پيروى از آراء .
و در اين صورت اميد مىرود كه با اين طريقه ما به حقّ و واقعيّتى برسيم كه سينهها را خنك و تازه كند و بتدريج و تلطّف به نهايتى و اصل گرديم كه در آنجا يقين و قطع قرار دارد و با نقد و تحفّظ ، به حقيقتى نائل آئيم كه با آن هرگونه خلاف از ميان برخيزد و هرگونه شبهه ، باطل و نابود گردد . و اين جمع است ميان استقراء و قياس . و اين نيست مگر منهج علماء رياضى و طبيعى از مسلمين كه ابن هيثم از آنها پيروى كرد و دانشمندان اروپا آن را نقل نمودهاند اوّلا از كندى متوفّاى سنهء 252 ، عالم طبيعىدان يا طبيب فيلسوف ، و از رازى متوفّاى 320 ، جالينوس عرب يا طبيب فيلسوفى كه احساس به جزئيّات را اساس براى جميع اعمال خود كرد و با موجودات حيّه و زنده استدلال بر وجود خالق نمود ، و ابن سينا متوفّاى 428 ، الرّئيس ، يا فيلسوف طبيبى كه در قرون وسطى ، فكرش و آرائش عالىترين نمونهء تعليم و تربيت و نمايانگر نظريّهء « مثل أعلى » بود ؛ چنان كه سارتن گويد . و تصوير اين دو نفر را همراه با تصوير جرّاح استخوانها : ابن زهر ، بر دو شكل و صورت در ديوارهاى دانشگاه پاريس نصب نمودهاند و الآن موجود است . »