تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
« تحديد نهايات الأماكن » و « آثار الباقية » و « كتاب الجماهر » ذكر كرده است . « 1 »
هامش
( 1 ) - عبد الحليم جندى در كتاب « الإمام جعفر الصّادق » ص 296 و 297 گويد : « و چون اقوال جابر بن حيّان در قرن دوّم هجرى را در كنار اقوال حسن بن هيثم كه ميلادش 354 و مرگش در 430 مىباشد و بيش از دو قرن ميان آنها فاصله است قرار دهيم ( وى كه در خدمت دولت فاطميّين بوده است ، و آن دولتى از دول شيعى است ، و 47 كتاب در رياضيّات و 58 كتاب در هندسه دارد ) آنگاه براى ما طريقه و منهج علمى تجربه و استخلاص ( روش تجربى ) كه آن را امام صادق پيموده است و عمل به آن را بطور متقن انجام داده است ، و جابر بن حيّان و حسن بن هيثم آن را توصيف نموده‌اند مورد تأكيد قرار خواهد گرفت . حسن بن هيثم تعبير از آنها را به بهترين مناهج علمى واضح المعنى با عبارات محدود و مشخّص ( كوتاه و رسا ) بيان نموده است . * از اهل اروپا درايير در كتابش : « النّزاع بين العلم و الدّين » بدين حقيقت گواهى داده است ؛ وى مىگويد : اسلوبى كه مسلمين آن را بخصوصه دنبال كردند ، سبب برترى ايشان در علم شد . زيرا مسلمين تحقيق كردند كه : تنها اسلوب نظرى نمىتواند باعث پيشرفت شود و تحقيقشان بدينجا رسيد كه بررسى و مشاهدهء خود حوادث و پديده‌ها ، تنها اميد دستيابى به حقيقت است ؛ فلهذا شعار آنان در ابحاثشان همان اسلوب تجربى بود و اين اسلوب آنها را به اكتشاف علم جبر و غير آن از علوم رياضى و علوم زندگى ارشاد نمود . و ما حقّا به دهشت مىافتيم وقتى كه در مؤلّفاتشان نظر افكنده ، و از آراء علميّه چيزهائى را مىيابيم كه تا به حال مىپنداشتيم از ثمرات علم در اين عصر حاضر است . » * - عبد الحليم در تعليقه گويد : « به مقدّمهء كتاب دكتر مصطفى نظيف ، مدير جامعهء عين شمس در قاهره ، دربارهء حسن بن حسن هيثم بصرى بزرگترين عالم در رياضى و طبيعى در قرون وسطى مراجعه كن . حسن از عراق به قاهره وارد شد تا در عصر حاكم بأمر الله در خدمت دولت فاطميّين به عنوان مهندس كار كند . و از جمله آرائش اين بود كه مىتوان بر روى رود نيل آلاتى را نصب نمود كه امواج آبها بتواند آن را به حركت در آورد . و دكتر نظيف مىگويد : براى ما لازم و سزاوار است كه اسامى راجر بيكن ، و مورليكوس ، و داوينچى ، و كپلر و دلابورتا را با اسم حسن بن هيثم عوض و بدل كنيم . چرا كه با دست