تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
ابطال را به پا شد . معناى تصرّف در معانى آيات قرآن ، و رفع يد از ظهورشان بدون قرينهء يقينيّهء نقليّه و يا عقليّه ، اجتهاد در اصول دين است ؛ نه اجتهاد در فروع دين . « 1 » اجتهاد در اصول دين غلط است ؛ و اجتهاد در فروع دين بايد از موازين شرعيّه كه حاملان آن خصوص فقهاء هستند تخطّى و تجاوز نكند . تصرّف در مفاهيم آيات قرآن بر أساس متد پويائى و رنسانس ، كه از مقالهء مزبوره دستگير مىشود ، نه تنها نسخ قرآن است ، بلكه مسخ قرآن است .

[ إشكال دوّم ؛ « عظمت و تقدّم علوم اسلامى بر علوم امروزى » ]

اشكال دوّم آنست كه : صاحب مقاله ، فلسفهء قديم را منزوى و منعزل ديده ، و فلسفهء جديد را ناسخ آن دانسته ، و راهگشاى سعادت بشر به شاهراه ترقّى و تكامل توصيف كرده است .
هامش
( 1 ) - در اينجا لازم است عبارتى را كه در تعليقهء ص 58 ، از كتاب « راه طىشده » ذكر كرده است بياوريم . مؤلّف كتاب كه خود از مخالفان فلسفه و حكمت يونان است ، مىگويد : « در اينجا بطور معترضه گفته شود كه براى بشر ، دين و علم در عين ارتباط و احتياجى كه به يكدگر دارند لازم است هريك استقلال خود را حفظ كنند . مطالب و احكام دين هر قدر با بصيرت و دقّت و روى موازين علمى شناخته شود و عمل گردد البتّه بهتر است ؛ ولى چون علم قهرا دچار اشتباه و نقص است و دائما در حال اصلاح و تكميل مىباشد ، نمىتواند ملاك قاطع ثابت دين باشد . و دين را نبايد در قالب معلومات زمان اسير و ميخ‌كوب نمود . » اين گفتار بسيار روشن و صحيح است . و امّا گفتار صاحب مقالهء بسط و قبض تئوريك شريعت ، درست مخالف اينست . او صريحا مىگويد : « دين و علم مانند دو واردهء فكرى و مانند دو ميهمان ، هر كدام در ديگرى اثر مىگذارد و علم ، هندسهء دين را عوض مىكند ، و بطور كلّى ثبات و اصالتى در معلومات دينى نيست . و پيوسته بر عهدهء علماست كه هندسهء تفكّر دينى خود را با هندسهء معلومات روزانه و علوم جديده تطبيق دهند . »