ادواتى كه در كارهايش آنها را به حركت در آورد ، و شناخت و معرفتى كه با آن ميان حقّ و باطل فرق گذارد ، و در ميان چشيدنىها و بوئيدنىها و رنگها و اشياء و اجناس موجود در خارج ، هريك را بشناسد و از همديگر تميز دهد .
انسان معجونى است كه خميره و طينت وى از رنگهاى مختلف ، و اشياء مشابهى كه با هم ايتلاف دارند ، و اضدادى كه با يكديگر ضدّيّت و ناسازگارى دارند ، و اخلاطى كه با هم دورى و مباينت دارند ؛ سرشته شده است ؛ از گرما و سرما ، و رطوبت و خشكى - تا آخر خطبه . » « نهج البلاغة » كلام معدن حكم و علم و باب مدينهء علم و حكمت است .
و از هر جهت ممتازترين كتاب بعد از قرآن كريم است . و هر خطبه و هر مكتوب آن به تنهائى دلالت بر صدور آن از مكتب وحى و عصمت و ايقان دارد .
[ روايات ديگرى دربارهء خلقت آدم از گل ]
امّا روايت « قصص الأنبياء » با إسناد خود ، از شيخ صدوق از پدرش از سعد از ابن يزيد از ابن أبى عمير از هشام بن سالم ، از حضرت صادق عليه السّلام روايت مىكند كه آن حضرت گفتند :
كانت الملائكة تمرّ بآدم عليه السّلام ، أى بصورته ؛ و هو ملقى فى الجنّة من طين ، فتقول : لأمر ما خلقت ؟ ! « 1 » « حال فرشتگان اينطور بود كه بر شكل و مجسّمهء آدم عليه السّلام كه از گل بود و در بهشت افتاده بود ؛ چون عبور مىكردند ، به او مىگفتند : براى چه منظورى آفريده شدهاى ؟ ! » « قصص الأنبياء » از قطب راوندى ، يعنى شيخ و امام قطب الدّين أبى الحسين بن سعيد بن هبة الله بن حسن راوندى ، متوفّى در سنهء 573 هجرى
هامش
( 1 ) - « بحار الأنوار » طبع حروفى ، ج 11 ، حديث 33 ، ص 111 ؛ و نيز اين حديث در « قصص الأنبياء » خطّى موجود است .