« قصص الأنبياء » و « تفسير عيّاشى » روايت شده است ؛ و در سند آنها كمال اتقان و اعتبار است مىشمريم ، تا دانسته شود خلط مبحث اسرائيليّات با گفتارى را كه فعلا در آن مىباشيم ، براى مؤلّف « خلقت انسان » تا چه اندازه بهتآور است .
[ عمل به روايت صحيحة السّند واجب است ، گرچه مطابق با بعضى از مطالب تورات باشد ]
گويا ايشان اين گونه برداشت كردهاند كه روايت اسرائيليّه را به روايتى گويند كه هم مضمون با مطالب تورات باشد . و اين برداشت ، نادرست است .
زيرا بسيارى از مطالب تورات با قرآن هم مطابقت دارد ؛ آيا مگر مىتوان از آنها رفع يد نمود ؟ ! همچنانكه بسيارى از روايات عامّه با روايات صحيحهء ما از جهت مفاد و مضمون يكى مىباشند و اختلافى در محتوا ندارند ؛ آيا مىتوان از همهء آنها چشم فروبست ؟ ! نه اينچنين نيست ! عقلا و علما اين مشى ، روش اشتباه است . بايد صحيح را از سقيم جدا كرد ؛ به صحيح عمل نمود ، و سقيم را طرد كرد . آيا اگر در تورات اينطور وارد شده باشد كه خداوند يكى است ، و حضرت موسى پيغمبر بر حقّ است ؛ ما بايد مخالف آن باشيم و بگوئيم خدا دوتاست ، و حضرت موسى پيامبر دروغى بوده است ؟ ! البتّه و البتّه چنين نيست ؛ نه در تورات ، و نه در هر كتابى ديگر ، و نه در هر بحث و مطلب علمى .
[ خطبهء « نهج البلاغة » در خلقت آدم از گل ]
امّا روايت « نهج البلاغة » خطبهء اوّل از آنست كه أمير المؤمنين عليه السّلام در ضمن خطبهاى در وصف اوّل آفرينش ، دربارهء صفت خلقت آدم عليه السّلام مىفرمايد :
ثمّ جمع سبحانه من حزن الأرض و سهلها و عذبها و سبخها تربة سنّها بالماء حتّى خلصت ، و لاطها بالبلة حتّى لزبت . فجبل منها صورة ذات أحناء و وصول ، و أعضاء و فصول .