رسانيدند خوشحال شد .
و علىهذا بايد مدّت زمان تبدّل انسان بدون فكر و عقل به انسان بشر داراى فكر و عقل به صورت فعليّه ، ميليونها سال به طول بيانجامد ؛ تا اين انسان متفكّر از انسان فاقد عقل جدا شود .
بنا بر عقيدهء داروين كه نوع ما قبل از انسان ، ميمون است ، و بنا بر عقيدهء ديگران كه حلقهء مفقوده است ؛ بايد بقدرى اين زمان تحوّل دراز باشد كه مثلا ما امروز اگر بخواهيم بوزينهاى را انسان كنيم همان مقدار از گذشت زمان براى آن تحوّل لازم است .
و لهذا قائل به آدم شخصى شدن ، و يك فرد خاصّ را انتخاب نمودن ، و تاج
وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها
را بر تارك او نهادن ؛ بنابراين نظريّه ابدا معقول نيست . « 1 » و علاوه بر اين لازمهاش آنست كه : قصّهء آدم و حوّا ، و خلقتشان را در بهشت استعداد ، و امر به سجدهء فرشتگان بر آدم ، و تخلّف ابليس ، و سلطهء او را بر بنى آدم ، و اخراج آدم و همسرش را از بهشت ، و غير ذلك از خصوصيّاتى كه قرآن كريم بيان كرده است ؛ همه را قضاياى تمثيليّه و افسانههاى تخيّليّه براى نشان دادن مطلب بدانيم . و اين خلاف است ، و خلاف روش تفسير است .
و علاوه ، در اين صورت از كجا بقيّهء داستانهاى قرآن از اين قبيل نباشد ؟ و علاوه ، چون رفع يد از ظهورات بلكه نصوص قرآن در اين موارد نموديم ، با آنكه قسمت معظمى از آيات را متكفّل است ؛ ديگر ظهورى براى سائر آيات در معانى خودش باقى نمىماند ، و حجّيّت قرآن در ارائه و افادهء مفاهيم و معانى خود از كار مىافتد . و خلاصهء مطلب ، كتاب مبين و متين الهى كه از هر كلمهاش
هامش
( 1 ) - و عين اين اشكال بر مؤلّف كتاب « تكامل در قرآن » وارد است .