بدهيد ، تا چه رسد به تبدّل حيوان به انسان بىفكر و تبدّل انسان بىفكر به انسان متفكّر و انديشمند . اين يك اشكال .
اشكال ديگر آنست كه ايشان گفتهاند : « با يك بحث فلسفى راجع به آنكه مادّه در حين استكمالش قبول صور مختلف حيوانى را نمىكند ، چگونه مىتوان نتائج عملى و ملموس مذكور را ناديده گرفت ؟ » بايد به ايشان گفت : اين بحث فلسفى را شما كجا ديدهايد ؟ ! از كه شنيدهايد ؟ ! ما كه تا به حال هيچ جا نديدهايم ، و از كسى نشنيدهايم .
وَ ما سَمِعْنا بِهذا فِي آبائِنَا الْأَوَّلِينَ
. « 1 » « ما بدين سخن نغز و طرفه ، حتّى از نياكان خود هم نشنيدهايم كه بدان لب بگشايند . » آنچه از حكما و فلاسفه وارد است ، درست با زاويهء يكصد و هشتاد درجه مخالف اينست .
فلاسفه مىگويند : مادّه ، قبول هر صورت از صور حيوانى را مىكند . و اصولا در حين استكمالش مراتبى را طىّ كرده است ، و به صور مختلفه متصوّر و به اشكال متفاوته متشكّل شده است .
اثبات حركت جوهريّه توسّط حكيم عاليقدر و فيلسوف بىنظير جهان ، كه درهاى بستهاى را گشود ، و فتح معضلاتى را نمود ، و مسائل تازهاى در حكمت متعاليه احداث كرد ؛ بر اساس همين مطلب است كه : مادّه در جوهر خود حركت مىكند ، و صور مختلف را به خود مىگيرد ؛ و سپس به نفس ناطقه و روح مجرّد انسانى در مىآيد ، و باز از آنجا هم حركت كرده ، تا آخرين درجه از مدارج كمال را مىپيمايد .
هامش
( 1 ) - آيه 36 ، از سورهء 28 : القصص