اين مسئله در حكمت و فلسفه ، بسيار طرفه است كه : كسى آهنى را كه با آتش داغ شده است ببيند ، آنگاه بگويد و بنويسد و اعتقاد جازم داشته باشد كه : اين آهن در اثر تابش خورشيد گرم شده است ؛ به دليل آنكه قابليّت داغ شدن در برابر نور خورشيد را در وقتى كه مدّتى مديد در مقابل آفتاب بماند ، دارد .
عينا كلام طرفداران تبدّل انواع همين است كه : با مقايسه و طرز سنجش فسيلها ، و از حالات مختلفهء جنينها ، و از تناسب بافت و نسجهاى حيوانات ؛ حكم به وقوع تبدّل مىكنند . و اين امكان را كه فقط فرضيّه است ، قانون مىشمرند .
حكيم ، جلوى مغالطهء ايشان را مىگيرد و مىگويد : اين مغلطه است نه برهان . شما بيش از امكان را اثبات نكرديد ، يعنى نظريّه و فرضيّهاى ارائه داديد ! چرا نام قانون و قاعده بر آن مىنهيد ؟ ! و چرا مىگوئيد : در زيستشناسى ، پيوستگى آنها از جهت ربط و ارتباط انشعاب و تولّد ، يك اصل و قانون است ؟ ! اين اشتباه است ؛ قابليّت غير از فعليّت است . ممكن بودن جداى از تحقّق است .
پس آنچه شما به نظر خود در علوم زيستى بحث مىكنيد ، و قاعده و اصل مىپنداريد ، در نزد ما مخدوش است . چون بيش از امكان و فرضيّه چيزى را به دست نمىدهد .
حالا شما بيائيد و هي نام علم بر آن بگذاريد ! اين علم نيست . اين حدس و پندار است .
[ اشكالهاى كتاب « خلقت انسان » بر استاد علّامه بىاساس است ]
حكيم مىگويد : تكامل در نوع ، غير از تبدّل در نوع است . آنچه از تجربه و مشاهده به اثبات رسيده است ، تطوّر و تكاملى است كه در داخل هر نوع صورت مىگيرد . ولى تبدّل را شما حتّى در يك مورد هم نتوانستهايد نشان