ثانيا : چنان كه مرتبهء ديگر هم متذكّر شدهايم ، آنچه در كتاب « خلقت انسان » راجع به پيوستگى موجودات زنده تا انسان ، بحث و نتيجه گيرى شده است ، فقط با استناد به آيات قرآن است ؛ و از هيچيك از مباحث علمى و تكاملى در نتيجه گيرى مزبور تأييدا استفاده نشده است .
بنابراين اگر به فرض محال ، شواهد علوم زيستى و زمينشناسى در اثبات مسألهء تكامل و انشعاب تدريجى موجودات نباشد ، باز ايرادى به نوشته و بحث ما در كتاب « خلقت انسان » نخواهد بود . » « 1 » و امّا گفتهء حقير اينست كه : آنچه منشأ خطا و اشتباه براى مؤلّف مزبور و جميع همطرازان ايشان شده است ، خلط ميان امكان و وقوع ؛ و يا به عبارت ديگر عدم تميز ميان قابليّت و فعليّت است .
آنچه در علوم زيستشناسى بيان شده است ، نه تنها دهها برابر از آنچه را كه آوردهاند ، بلكه اگر صدها برابر هم از شواهد و مثالها ذكر كنند ، بازهم بيشتر از امكان سلسلهء اتّصال را نتيجه نمىدهد ، نه وقوع اتّصال را .
حكماء و فلاسفه با منقاش تدقيق و تحقيق ، بين اين دو مسئله را جدا مىكنند ، و نمىگذارند مطلبى را كه در برهان فقط امكانش ثابت شده است ، أحيانا در مرحلهء وقوع و تحقّق خارجى از آن بهرهگيرى شود ؛ و خصم مجادل بدون توجّه به تفاوت اين دو مرحلهء مختلف ، بتواند وقوع و ثبوت چيزى را از مجرّد ممكن بودنش نتيجه بگيرد .
داروين و تمام دار و دستهاش ، بيش از امكان دليلى نياوردهاند ، و نتوانستهاند بياورند . حالا پيروان آن مكتب ، چگونه مىتوانند اثبات وقوع خارجى را به مجرّد امكان آن بنمايند ؟ !
هامش
( 1 ) - كتاب « خلقت انسان » دكتر يدالله سحابى ، ص 192 و 193