تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
كامل به كمال فكرى نبوده‌اند ، و سپس اصل انسانها منقرض شده و فرع متولّد از آنها بنا بر قاعدهء تنازع بقاء و انتخاب اصلح باقى مانده‌اند ؛ مردود است به قول خداوند تعالى :
إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
؛ بر تفسيرى كه بيانش گذشت . و آيات دگرى هم كه بدين مفاد بودند ، بيان شد . علاوه بر اين ، آنكه حجّتى را كه براى اثبات اين مدّعا اقامه كرده‌اند ، از اثبات آن عاجز است . زيرا دليل و حجّت بر آن ، شواهدى است كه از تشريح تطبيقى ، و جنين حيوانات ، و آثار حفريّه‌اى اخذ شده است كه دلالت بر تغيير تدريجى در صفات انواع و اعضاء آنها دارد . و دلالت بر ظهور تدريجى حيوان از ناقص به سوى كامل ، و خلقت حيوانات بسيطه قبل از آفرينش حيواناتى كه تركيبشان شديدتر و پيچيده‌ترند ، مىكند . و در اين استدلال ، اشكال وارد است . زيرا ظهور زمانى نوع كامل از جهت تجهيزات حياتى ، بعد از نوع ناقص ، دلالت بيشترى بر تدريجى بودن مادّه در استكمالش براى قبول صورتهاى حيوانيّهء مختلف نمىكند . و بنابراين ، مادّه براى قبول ظهور حيات حيوان كامل بعد از ناقص استعداد پيدا نمود ، و زندگى حيوان شريف پس از حيوان پست بوجود آمد . و امّا اينكه حيوان كامل منشعب از حيوان ناقص گردد ، بواسطهء تولّد و اتّصال در نسب ؛ اين دليل آن را اثبات نمىنمايد . و اين بحث و تفتيش و تفحّص با وجود تازگى داشتنش ، و درازاى مدّت بررسى در اطرافش ، نتوانسته است ما را رهبرى كند بر يك فرد نوع كاملى كه از يك فرد نوع ديگر متولّد شده باشد ، به‌طورىكه اثبات كند خود تولّد را ؛ نه آنكه بگويد اين فرد و آن فرد ، از دو نوع موجود بوده‌اند و بايد از هم متولّد شده