آنچه از بيان حضرت استاد دستگير مىشود آنست كه : آنچه را كه گفتهاند و ثابت كردهاند ، و در بحث زيستشناسى و جنينشناسى و فسيلشناسى كه مجموعا علم طبيعى را تشكيل مىدهند ، مسلّم دانستهاند ، فقط تطوّر در انواع است نه تبدّل در آن .
تطوّر در انواع يعنى : تغييرات در آثار و خواصّ و عوارض داخلى آن نوع ، مانند تغييرات و تحوّلاتى كه در نوع اسب و يا در نوع فيل و يا در نوع گوسفند صورت گرفته است ، و در راه و مسير تكاملى خود مدارجى را طىّ كرده است .
تبدّل در انواع يعنى : تغيير و تبديل نوعى به نوعى ديگر ، مثل آنكه فردى يا افرادى از نوع اسب تبديل به فرد و يا افرادى از نوع فيل شده باشند ، و فردى
هامش
- و زلزله و قحطى منقرض گرديده است ، و باز دستهء ديگر بوجود آمدهاند و هكذا .
و آنها كه مىگويند : ايجاد همهء موجودات حتّى در اصل آفرينش آنها بايد از نر و ماده باشد ، بنابراين خلقت آدم از گل خروج از اين اصل است ، باز سخنى حدسى بيش نيست .
طبيعيّون امروزه مىگويند : يك زمان مسلّم حيات در روى زمين نبوده است و سپس پديد آمد . كرهء زمين از خورشيد جدا شده و گرم و گداخته بود مانند خورشيد كه هيچ موجود زندهاى نمىتواند در آن زندگى كند ، بتدريج زمين سرد شد و قابل زيست گرديد ؛ بنابراين اوّلين موجود زنده بدون پدر و مادر بوجود آمد خواه انسان باشد و خواه حيوان . و همان تعجّب كه از خلقت آدم از خاك است همان تعجّب از خلقت ديگر نيز هست . و چنانچه معقول باشد موجود زندهء دگرى از خاك پديد آيد ، پديد آمدن انسان نيز معقول خواهد بود .
علاوه بر اين ، براى خلقت حيوان از غير پدر و مادر ، يعنى از موادّ ارضى و زمينى ، شواهد بسيارى ذكر شده است و در كتابهاى حكمت آمده است ؛ مثل خلقت عقرب از به هم نهادن دو آجر آب نديده و قدرى آب در ميان آن پاشيدن ، و يا مثل خلقت شپش از چرك بدن ، و مثل خلقت ماهى در آب قنات بدون اتّصال به جائى . البتّه خلقت اينها يك سبب طبيعى نادر الوقوع دارد و لازم نيست از دو چيز باشد .