پاسخ آنست كه : ايشان كلمهء سلاله را در وقت تفسير نينداختهاند ؛ ولى چون با استناد ايشان به فقرهء
ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً
كه جعل آمده و خلقناه نيامده است ، آيه را از جهت مفاد ، مشابه با آيه
وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ
شمردهاند ؛ و بنابراين آمدن
جَعَلْناهُ
بجاى « خَلَقْناهُ * » دليل بر آن مىشود كه آيه را در بيان مدارج تكاملى انسان به شمار نياوريم ، و براى بيان خلقت اوّليّهء آن كه آدم است از گل ، و خلقت نسل او از نطفه بدانيم ؛ در اين صورت چه تفاوت مىكند كه بگوئيم : از گل آفريده شده است ؛ و يا از عصارهء گل ؟ هر دو مفاد ، واحد است .
امّا بنا بر آنكه سلاله را به معناى سلّول اوّليّه بگيريم - همچنانكه در اين كتاب « تكامل » بدان استناد شده است - گرچه سلالهء گل غير از مفاد خود گل را مىرساند ، ولى از استعمال عبارت
ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً
غفلت شده است ؛ و در طىّ معنى جعلنا را به معناى خلقنا گرفتهاند ، و بحث را بدين ترتيب پايان دادهاند . فتأمّل !
[ استدلال واهى بعضى بر نظريّهء نشو و ارتقاء ، با تمسّك به آيات سورهء مؤمنون ]
و بر همين نهج مؤلّف كتاب « خلقت انسان » مشى كرده ، و در اين آيه سلاله را به معناى سلّول اوّليّه گرفته ؛ و در
ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً
توسعه داده و اين نطفه را كه نكره آمده است علامت ابهام فلذا كلّيّت شمرده ، و به تمام نطفههاى حيوانات از انواع پيشين - كه بنا به نظر خود در سلسلهء آباء و اجداد آدم قرار دارند - شامل مىكند . « 1 »
هامش
( 1 ) - در صفحهء 142 از كتاب « خلقت انسان » گويد : « رابعا جملهء آخر آيه 12 (. . . فِي قَرارٍ مَكِينٍ) نشانهايست بر اينكه مفهوم آن - و بنابراين مقصود تمام آيه - كلّى و عمومى است ، و ناظر به موضوع خاصّ و انحصارى مثل رحم مادر چنان كه بعضى از مفسّران تصوّر كردهاند نمىباشد . زيرا اگر مقصود از صفت و موصوف ( قرار مكين ) رحم مادر بود و