نُطْفَةً
دارد كه بايد به جايش « ثمّ خلقناه نطفة » مىبود .
يعنى ما انسان را اوّلا از تكياخته و سلّول زندهء موجود در مردابها و لجنزارهاى عفن و مندابهاى روى زمين كه از گل و طين پديدار شده است آفريديم . و سپس ما اين تكياخته را پس از تطوّرات و تبدّل انواعى ، در ماهيّت و موجوديّت نطفه در رحم مبدّل ساختيم . و نطفه را نيز در ماهيّت و موجوديّت علقه آفريديم ؛ و تبديل كرديم .
امّا معناى آيه اينطور نيست . معنايش اينطور است : ما انسان را از عصارهء گل آفريديم ، و سپس آن را به شكل و صورت نطفه در رحم نهاديم . نهادن غير از آفريدن است .
و از اين گونه تعبير و تفسيرى كه حضرت علّامه فرمودهاند ، و نكتهء بديع و دقيق را در آفرينش آدم از گل و يا عصارهء گل ، از آيه استفاده نمودهاند - همانطوركه عين عبارات ايشان را ترجمه نموده و آورديم كه تمام اين نكات را از فرق لفظ جعل و خلق استفاده نمودهاند - دقّت نظر و راه سدّ شبهات ، مشهود مىگردد .
[ استدلال بعضى از قائلين به تكامل ، به آيات قرآن پايهاى ندارد ]
در كتاب « تكامل در قرآن » پس از بيان تفسير پيدايش آدم از گل ، از استاد علّامهء طباطبائى در اين آيه مباركه :
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ
، بر ايشان اعتراض مىكند كه :
« و من تعجّب مىكنم كه ايشان چگونه در تفسير خودشان از آيه مزبور ، معنى سلاله را بكلّى از قلم انداختهاند ؟ ! با آنكه خود ايشان معنى آن را اندكى پيش از اين سخنشان ، از « مجمع البيان » نقل كردهاند ؛ ولى در توضيح معنى آيه ، آن را از نظر دور داشتهاند . اينست كه موجب درهم آميختگى تفسير معنى آيه شده است . » « 1 »
هامش
( 1 ) - « تكامل در قرآن » ص 44