بنابراين تفسير ، آنچه از كلام ايشان استفاده مىشود آنست كه : سرّ اين تفسير فقط آورده شدن كلمهء جعل است بجاى كلمهء خلق در
ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ
. يعنى ما انسان را پس از آفرينش بدوى وى ، در رحم مادر به صورت نطفه قرار داديم . و نفرمود : « ثمّ خلقناه نطفة فى قرار مكين » يعنى ما انسان را پس از آفرينش بدوى وى ، در رحم مادر نطفهاش ساختيم ؛ و در سير تكاملى او را تبديل به نطفه كرديم .
فرق ميان كلمهء جعل و خلق اينست كه : جعل مجرّد قرار دادن و گذاردن و نهادن است ؛ و امّا خلق عبارت از ابداع و احداث است كه از اندازه زدن و قياس نمودن ، چيزى را مىسازند و صورت و ماهيّت اوّليّهء آن را مبدّل مىنمايند .
[ آيه : ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً
، دلالت بر خلقت آدم از عصارهاى از گل دارد ]
اگر مراد از آيه ، تطوّر حالات انسان از ابتداى مرحلهء خاكى بود كه از عصاره و چكيدهء زمين در ميوهجات و سبزيجات و حبوبات و لحوم و دسوم است ، كه سپس تبديل به خون در بدن انسان ، و پس از آن مبدّل به نطفه مىشود ؛ بايد بگويد : ما ابتداى آفرينش انسان را از عصارهء گل نموديم ، و پس از آن او را به صورت و ماهيّت نطفه در رحم مادر آفريديم و مبدّل ساختيم .
همچنانكه در سير تكاملى پس از نطفه كه انشاء و خلق جديد در حالات و تطوّرات نطفه است همينطور فرمود كه : سپس نطفه را به صورت و ماهيّت علقه آفريديم و مبدّل نموديم ، و علقه را به صورت و ماهيّت مضغه در آورديم و مبدّل نموديم ، و علقه را مضغه ساختيم .
زيرا در اين فرض ، فقط تطوّرات و حالتهاى مختلفهء يك عصارهء خاكى را بيان مىكند كه از بدء آفرينش آن تا آنكه انسان كاملى بشود ، خلقا بعد خلق و تبديلى پس از تبديل قبلى آن ، مراحل و منازلى را طىّ كرده است . و در اين فرض ، ابتداء را با عبارت خلق آوردن :
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ
، و تطوّرات پس از نطفه را نيز با عبارات خلق آوردن :
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ