بگوئيم : دربارهء خصوص انسان قائل به دفعى بودن يعنى فيكسيسم شويم ، و دربارهء سائر انواع حيوانات قائل به تبدّل و تكامل يعنى ترانسفورميسم گرديم .
بارى ، برگرديم به اصل مطلب :
در كتاب « خلقت انسان » با آنكه نويسندهاش از قائلين به تكامل است ، و اصرارى فراوان در تطبيق آيات قرآن با اين نظريّه دارد ، معذلك صراحة مىگويد :
« نظريّهء داروين بفرض آنكه قطعى باشد ، فقط بيانى در علّت تغيير تدريجى موجودات زنده مىباشد . امّا چنين نظريّهاى در ابتداى خلقت كه در آن موقع تنوّعى از موجودات نبوده است ، صادق نمىباشد و قابل انطباق نيست .
علوم زيستى امروز ثابت مىكند - و به دلائل زمينشناسى هم تأييد شده - كه موجودات زنده به تدريج تنوّع يافته ، و نوع آنها تكثير پيدا كرده است . پس موقعى بوده كه حيات از يك جا شروع شده است .
و چگونگى پيدايش حيات از جسم بىجان و مادّهء غير زنده ، با تمام كوششهاى علمى كه دربارهء آن شده ، هنوز از مرحلهء فرض و نظريّه خارج نشده و صورت قطعى به خود نگرفته است .
نظريّهء داروين از نظر علمى ، انتقادهائى دارد . ( رجوع كنيد به صفحات 1334 تا 1362 كتاب
BiologieAnimale
تأليف
AronetGrasse
از انتشارات 1960
Masson
پاريس . ) و تئورى او شكل كلّى و خالى از استثنا را نيافته است . بنابراين ، استناد مادّيّون به فرضيّهء داروين و فرضيّههاى راجع به منشأ حيات ، براى انكار خالق عالم ؛ بر هيچ منطق علمى استوار نمىباشد . » « 1 » و نيز در اين كتاب گويد : « در قديم در دورهء تمدّن يونان ، علمائى مانند
هامش
( 1 ) - كتاب « خلقت انسان » دكتر يدالله سحابى ، تعليقهء ص 6