آناگزيماندر (
Anaximander
) و امپدكلس (
Empedocles
) به تغيير تدريجى موجودات زنده عقيده داشتند . مثلا امپدكلس ( قرن پنجم قبل از ميلاد ) قبل از داروين ، كيفيّت تنازع بقاء و انتخاب اصلح را در تغيير انواع مؤثّر مىدانست .
[ قائلين به نظريّهء ترانسفورميسم قبل از داروين ]
در قرون وسطى اطّلاعات علمى عمومى دربارهء موجودات زنده ، از آنچه در آثار هنديها و بابليها و يا در تورات ذكر شده بود تجاوز نمىكرد . معذلك بعضى از اولياى متفكّر دين مسيح مثل گريگورى نيسّا (
GregoryofNissa
) از كليسائيان يونان و اگوستين مقدّس (
Augustin
) از كليسائيان لاتين كه در قرون چهارم و قرون پنجم ميلادى مىزيستند ، معتقد به تكامل عالم تحت ارادهء الهى بوده ؛ و در نوشتههاى خود متذكّر شدهاند كه : اقسام جديد موجودات زنده ، از تغيير تدريجى اقسام قبل ؛ تحت تأثير عوامل طبيعى فرعى خلقت يافتهاند . » « 1 » و نيز گويد : « نظريّهء ترانسفورميسم قبل از داروين ، بوسيلهء بوفّن (
noffuB
كه بين سنوات 1707 تا 1788 ميلادى مىزيسته است ) لا مارك (
Lamarek
كه بين سنوات 1744 تا 1829 مىزيسته است ) و ژفروا سنتيلّر (
tniaS yorffeG enneitE
كه بين سنوات 1772 تا 1844 مىزيسته است ) و پيش از آنها از طرف بعضى از علماء اسلام و يونان اظهار شده بود . و قطعا علماء متأخّر ، از افكار دانشمندان پيشين بىاطّلاع نبودهاند . امّا چون تئورى داروين با تجربه و امثلهء زياد همراه بود ، لذا نظريّهء وى بيشتر مورد پسند واقع شد ؛ و در اذهان جاى گرفت .
داروين (
niwraD treboR selrahC
كه بين سنوات 1809 تا 1889 زندگى كرده است ) موضوع تنازع بقاء را در انتخاب طبيعى ، و پيدايش گونههاى تازه ، و تكثير و تغيير تدريجى آنها مؤثّر مىدانست . همانطوركه در بالا اشاره شد ، چون
هامش
( 1 ) - كتاب « خلقت انسان » دكتر يدالله سحابى ، تعليقهء ص 2