نوع بشر شده و آدم و حوّا انتخاب گرديدهاند . بعضى گويند : سيصد ميليون سال و بعضى ششصد ميليون سال و بعضى هشتصد ميليون سال ، و بيشتر هم گفتهاند .
حال آن نسلى از حيوانات كه قبل از آدم بوده و متّصل به سلسلهء نسل بشر بوده است ، چه بوده است ؟ ! مىگويند : آن حلقه معلوم نشده است . تمام حلقات حيوانات قبلى و انواع مختلفهء متبدّلهء آنان معلوم شده است ، و انسان هم كه منتهى به آنها مىشود مسلّم گرديده است ؛ ولى بين انسان و آن انواع قبلى حلقهء رابطه چه بوده است ، معلوم نشده است ! و لذا آن را « حلقهء مفقوده » گويند .
داروين مىگويد : آن حلقهء مفقوده را من پيدا كردهام . آن ميمون است . او بر اين گفتارش هيچ دليلى ندارد ؛ و گفتار وى را در اين باره ، پس از او بزرگان از ترانسفورميستها ردّ كردهاند . بهطورىكه آنچه از ظاهر آيات قرآن استفاده مىشود كه خداوند بشر را دفعى و اعجازى از گل آفريده و در او از روح خود دميده است ؛ هيچگونه دليل قاطعى ترانسفورميستها بر ردّ آن ندارند .
چون حلقهء مفقوده معلوم نيست . و در اين صورت از نقطهء نظر علمى ، دو احتمال است :
اوّل : منتهى شدن نسل بشر به انواع حيوانات قبلى با احتمال تحقّق و مسلّميّت حلقهء مفقوده .
دوّم : دفعى و اعجازى بودن خلقت آدم .
و در اين صورت قائلين به تبدّل انواع در اينجا فقط از روى پندار و حدس و تخمين سخن مىگويند . و از اينكه چون اصل تكامل دربارهء جميع انواع صادق است ، دربارهء انسان هم بايد چنين باشد ؛ دم مىزنند .
[ گفتار و فرضيّهء قائلين به تكامل ؛ و عدم وجود « حلقهء مفقوده » ]
در اينجا قول سوّمى نيز هست كه البتّه معروف نيست ، و آن اينست كه