همان اثيرى كه اصل تحقّقش را در اوّل امر انكار مىكردند ، و براى آن وجودى را نمىدانستند مگر به مقدارى كه در استخدام مادّه باشد و ميدان براى حركت وى و آئينهء جمالنماى مظاهر قدرت و قوّت آن قرار گيرد .
مدّتى نيز اثير در انتظار مقدم روز نحس و عبوسى شد كه آنچه بر سر مادّه آورده بودند بر سرش بياورند ، و از تخت سلطنت و شوكت فاعليّت و اقتدار ، آن را نيز پائين كشند ، و رداى ازليّت و ابديّت را از برش بيرون كنند ، و قهرا و جبرا آن را بر چوبهء دار تجزّى و تفرّق و فنا و اضمحلال بياويزند . بلكه از اين بالاتر ، اصل وجودش را انكار نمايند ؛ همانطوركه پوانكاره اينطور كرد . و در آن صورت بجاى اثير غير آن را قائم مقامش كردند ، و فرمان امر و نهى را به وى سپردند . آرى ؛ و كلّ ءات قريب . « و هر چيزى كه بالأخره خواهد آمد ، نزديك است . » و اينك بيش از پنجاه سال است ( از زمان اينشتين به بعد ) كه نامى از اثير نيست ، و عالم فيزيك اثير را نپذيرفته است .
و همچنانكه فاتحهء مادّه را در حكم به فنا و اضمحلالش خواندند ، جماعتى وصف بسيط بودن را از آن سلب نمودند و بر آن شدند كه : اجزاء و ذرّات ريز مادّه كه جوهر آن را تشكيل مىدهند بسيط نيستند . و هريك از آن ذرّات ريز كه به نام مولكول ناميده مىشود داراى هستهء مركزى است كه به نام پروتون ناميده مىشود ، و مركّب از دويست هزار جزء از بار الكتريكى مثبت را حمل مىكند . و در دورهء هسته ، ذرّات ريز در دورانند و بار الكتريكى منفى را حمل مىنمايند ؛ و اين ذرّات متحرّكه نام الكترون را دارند . « 1 »
هامش
( 1 ) - سابقا شيميستها به كوچكترين قطعه از اجسام كه به نام مولكول است رسيده بودند . و آن عبارت است از ذرّهء كوچكى كه به چشم ديده نمىشود ، و اگر بخواهيم آن را خرد كنيم خواصّ اوّليّهء خود را از دست مىدهد . و اين مولكول كه اگر آن را بخواهيم قسمت كنيم