علّت آنها را چيز ديگرى دانست ، و در اين تعليل داروين با او موافقت كرد .
[ اختلاف آراء فلاسفهء مادّيّين در حقيقت مادّه ]
و از همه عجيبتر اختلاف آراء و تبدّل نظريّاتى است كه دربارهء حقيقت مادّه نمودهاند . آرى همين مادّهاى كه سر تعظيم در برابرش فرودمىآورند ، و موجودات را منحصر در آن مىنمايند . و در برابر خداوند ازلى و ابدى آن را علم كردهاند و عالىترين صفات الوهيّت را از ازليّت و ابديّت براى او اثبات مىكنند .
و به خداوند ربّ خالق كفر ورزيده ، خود را ذليل و منقاد اين مادّهء بىشعور كردهاند .
در ابتداء جميع طبيعيّون و مادّيّون جهان متّفق الرّأى و متّحدالكلمه بودند بر اينكه مادّه قابل فنا و اضمحلال نيست . و بقدرى در اين مطلب پافشارى داشتند كه حقّا آدمى را متحيّر مىساخت . سپس گوستاو لوبون اثبات كرد كه مادّه مضمحلّ و فانى مىگردد . و هابس و مالبرانش و تامسون اصولا آن ذرّات صغار و جواهر فردهاى را كه مادّه را از تركيب آنها مىدانستند ، انكار كردند و گفتند : حقيقت مادّه ، اجزاء صغار و ذرّات ريز به هم پيوسته و تركيب شده نيست ، بلكه نوعى از حركت در أثير « 1 » و يا گونهاى از لرزش و اضطراب در اثير است ، و يا حلقههائى است كه در اثير بوجود مىآيد .
گوستاو لوبون حتّى اين گونه موجوديّت را نيز از آن نفى كرد ، و بر آن شد كه مادّه فقط مخازنى است براى قوّه كه در آن متمكّن مىشود . اسبرن دينلدر آن را عبارت از خلل و فرجى دانست كه در انتظام دقائق اثير پيدا مىشود .
و در حقيقت با اين گونه آراء و نظريّهها انكار وجود مادّه را نموده و از اين معبود ازلى خود دست برداشته و به قبلهء ديگرى كه اثير باشد گرائيده بودند ؛
هامش
( 1 ) - اثير : سيّالى بىوزن كه در همهء اجسام نفوذ نموده ، و فضاى خالى ما بين آنها را پر كرده است .