بوده است ؛ و مادّه با تمام احكام مادّه و طبيعت و قوانين جذب و دفع آن ، در تحت امر و اختيار و اراده و علم و قدرت حقّ بوده ؛ و نه كأنّه بلكه إنّه حقّ بوده است .
و در اين صورت آن تعريفها و تمجيدها و تحميدهائى كه از مادّه مىكردند ، و شبانه روز خود را در بدست آوردن فورمولهاى جديد و اكتشاف قوانين نو و تازهء آن سپرى مىكردند ، بلكه عمر خود را در اين مرحله منقضى مىنمودند : كنفرانسها مىدادند ، و در نشستها حضور مىيافتند ، و كتابها مىخواندند و مىنوشتند ، و دانشگاهها را طىّ مىنمودند ؛ همه ناحقّ بوده است . و آن نسبت ثبات و اصالتى كه به مادّه مىدادند خطاى محض بوده ، و حجاب و نابينائى بوده است كه اينك در اين موقف ظهور حقّ ، همهء آنها گم شدهاند . و آن چيزهائى را كه در دنيا علوم مىپنداشتند و با آبوتاب به نام علم از آن نام مىبردند ، اينك معلوم شده است كه جز پندارى و توهّمى نبوده است ؛ و همه گم شدهاند و از بين رفتهاند .
در اين موقف ، مشهود است كه در عالم طبيعت هم جز خدا نبوده است ، و جز حقّ و ارادهء مستقيم حقّ جارى نبوده است . امّا چشم احول و دوبينشان حقّ را به صورت باطل ، و باطل را به صورت حقّ جلوه داده بود .
[ اختلاف آراء و نظريّهها پايان ندارد ]
بارى ، اين بحث را در اينجا آورديم تا دانسته شود : چقدر اختلاف آراء و نظريّهها در گردش زمين و مدار آسمان به طول انجاميده است ! و بالأخره به كجا منتهى شده است ! و معلوم نيست از اين به بعد چه آرائى پيش آيد و نسخ آراء سابقين را بنمايد ! و همچنين نظير اختلاف آراء در گردش زمين ، اختلاف آراء در حرارت مركزى زمين است . مدّتهاى مديد ، علّت منحصر و يگانه سبب زلزله و آتشفشانى در قلّهء كوهها را حرارت مركزى زمين مىدانستند ، تا آنكه لرد كلوين