محال كه عدم تناهى در فضا و عدم تناهى در مدّت است ؛ خود را دلخوش و قانع مىسازد .
اى كاش كه ناموس طبيعت ، و مادّهء محسوس ، و جريان قانون نسبيّت و فضاى غير متناهى ، با او همراه مىشد . ولى چه بايد كرد كه كوس
إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ * وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ * وَ إِذَا الْجِبالُ سُيِّرَتْ * وَ إِذَا الْعِشارُ عُطِّلَتْ * وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ * وَ إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ * وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ * وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ * بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ * وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ * وَ إِذَا السَّماءُ كُشِطَتْ * وَ إِذَا الْجَحِيمُ سُعِّرَتْ * وَ إِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ * عَلِمَتْ نَفْسٌ ما أَحْضَرَتْ
« 1 » برآورده خواهد شد . و اين خورشيد طلائى و جهانافروز ، نورش و فروغش جمع مىشود و تيره و تاريك مىگردد . و اين ستارگان دلفريب و زيبا ، از ثوابت و سيّارات ، همه بىفروغ و تيره مىشوند .
و اين كوههاى محكم و استوار روان مىگردند . و اين درياها افروخته مىشوند .
هامش
( 1 ) - آيات 1 تا 14 ، از سورهء 81 : التّكوير : « در آن وقتى كه نور خورشيد جمع شود و تاريك گردد . و در آن وقتى كه ستارگان تيره و تار شوند . و در آن وقتى كه كوهها روان گردند .
و در آن وقتى كه شتران مادهء عشار ( كه دهماهه آبستن هستند و داراى قيمت و ارزش بسيارند ، از شدّت ترس ) رها شوند و به دور افكنده شوند . و در آن وقتى كه حيوانات وحشى در عرصهء قيامت محشور گردند . و در آن وقتى كه درياها برافروخته شده و شعله برآرند . و در آن وقتى كه نفوس با همتاى خود و هم جنس خود پيوند يابند . و در آن وقتى كه از دختران بىگناه زنده به گور كرده پرسش به عمل آيد كه : به چه جرم و گناهى كشته شدهاند ؟
و در آن وقتى كه نامههاى اعمال را بگشايند . و در آن وقتى كه آسمان را از جاى خود بركنند و به يكسو پرتاب كنند . و در آن وقتى كه جهنّم سوزان را سخت برافروزند . و در آن وقتى كه بهشت را نزديك نمايند . در آن روز موقف قيامت است ، هركس آنچه را كه خودش قبلا حاضر كرده است خواهد دانست . »