مسألهء مهمّى است . ما در هيچ يك از قوانين دنيا نمىبينيم كه حفظ آبروى مردم بر عهدهء حاكم و دادگاه و دولت باشد . كما اينكه حفظ أخلاق و عقيده و إيمان بر عهدهء آنها نيست . فقط نسبت به حفظ مسائل جسمى مىپردازند . أمّا در إسلام مسألهء مهمّ ، حفظ معانى و روحيّات است كه إن شآء الله بعداً ذكر خواهد شد .
اكنون فقط كلام در آبرو مىباشد . حفظ آبرو بر عهدهء حاكم است و حاكم نبايد إجازه بدهد آبروى مسلمانى ريخته شود . حاكم بايد از بيت المال مسلمين به فقراء كمك كند و از زكات و صدقات آنها را بهرهمند گرداند ؛ و از هر ممرّى كه مىتواند طبق قواعد و دستوراتى كه از شرع و سنّت پيغمبر صلّى الله عليه و آله رسيده است بايد مستمند و مسكين را إداره كند ، بدون اينكه ديگران متوجّه شوند .
مستمند به معنى ذَوِى الحاجه است . يكى پايش شكسته ، ديگرى قرض دارد ، يكى منزل ندارد ، يكى ميخواهد فرزندش را داماد كند و به دخترش جهيزيّه دهد و أمثال ذلك .
نه اينكه حاكم آنها را در منازل خود نشانده از كسب و كار بيندازد تا سربار جامعه شوند ، بلكه همزمان با كسب و كار ، كمبود ما يحتاج آنها را تأمين نمايد .
إسلام دين تن پرورى نيست . حاكم با نظر دقيق خود بايد أفراد را زير نظر آورد . أفرادى كه أهل كار هستند ولى خود را به تنبلى و گدائى مىزنند ، مثل بسيارى از أفراد متكدّى كه در ميان مردماند ، حاكم شرع نبايد به آنها چيزى بدهد ، بلكه بايد اينها را بگيرد و تعزير كند و بزند تا دست از تكدّى بردارند ؛ چون تكدّى در إسلام حرام است ، در هر لباسى كه باشد !
حاكم وظيفه دارد إدارهاى تشكيل بدهد و به نياز مردم رسيدگى كند . بسيارى از أفراد مردم نيازمندند و داراى شخصيّت و آبرو كه حتّى برادر و أقوام نزديك و همسايگان از حال آنها خبر ندارند و در عسرت زندگى مىكنند . بر عهدهء حاكم است كه به اينها رسيدگى كند و رفع نياز آنها را در سرحدّ كفايت ، نه
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 216
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢١٦