است ، يا تمر بقيعه .
و اين مرد هم مردى موجّه و آبرومند بود كه به حسب ظاهر ، مردم اميد به فضل و بخشش او داشتند ، و از أهل كرم و بخشش بود ؛ و هيچ احتمال عسرت و تنگى در او نمىرفت . و شخصى بود متشكّل به شكل أفرادى كه داراى غنا هستند و از حال باطنى آنها هيچ كس خبر ندارد .
و اين مرد نه از علىّ ، و نه از غير علىّ هيچ تقاضائى ننموده بود » .
فَقَالَ رَجُلٌ لِامِيرِالْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ : وَ اللَهِ مَا سَأَلَكَ فُلَانٌ ؛ وَ كَانَ يُجْزِيهِ مِنَ الْخَمْسَةِ أَوْسَاقٍ وَسْقٌ وَاحِدٌ !
« مردى به أمير المؤمنين عليه السّلام گفت : قسم به خدا اين شخص چيزى از شما نخواسته بود ؛ حال كه شما مىخواهيد به او خرما بدهيد ، چرا پنج وسق داديد ؟ ! يك وسق او را كفايت مىكرد
» ! فَقَالَ لَهُ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلامُ : لَا كَثَّرَ اللَهُ فِى الْمُؤْمِنِينَ ضَرْبَكَ ! أُعْطِى أَنَا وَ تَبْخَلُ أَنْتَ ؟ !
« أمير المؤمنين عليه السّلام به او گفت : خدا مثل تو را در ميان مؤمنين زياد نكند ، من مىبخشم و تو بخل مىكنى ؟ ! »
لِلَّهِ أَنْتَ ! إذَا أَنَا لَمْ أُعْطِ الَّذِى يَرْجُونِى إلَّا مِنْ بَعْدِ الْمَسْأَلَةِ ، ثُمَّ أَعْطَيْتُهُ بَعْدَ الْمَسْأَلَةِ ، فَلَمْ أُعْطِهِ إلَّا ثَمَنَ مَا أَخَذْتُ مِنْهُ ؛ وَ ذَلِكَ لِانِّى عَرَّضْتُهُ أَنْ يَبْذُلَ لِى وَجْهَهُ الَّذِى يَعْفِرُهُ فِى التُّرَابِ لِرَبِّى وَ رَبِّهِ عِنْدَ تَعَبُّدِهِ لَهُ . « 1 »
« اگر من به آن كسى كه اميد إنفاق دارد نبخشم ، تا اينكه ضرورت او را وادار كند كه از من سؤال كند ، بنابراين من به او ندادم مگر قيمت آنچه را كه از او گرفتم ! زيرا من او را در معرض سؤال در آوردهام ، تا چهره و سيماى خود را كه بايد فقط در حال عبادت در پيشگاه پروردگارم و پروردگارش به خاك بمالد ، در
هامش
( 1 ) « وسآئل الشّيعة » طبع أمير بهادر ، ج 2 ، كتاب الزّكوة ، باب 39 از أبواب صدقه ، ص 56