عُمر مىگويد : چون او در روز احد گريخته است ، پسرش حقّ جائزه ندارد
أيضاً ابن أبى الحديد از فُضيل بن عِياض روايت مىكند كه دربارهء عمر بن خطّاب مىگويد :
أعْطَىَ رَجُلا عَطآءَهُ أرْبَعَةَ ءَالافِ دِرْهَمٍ ثُمَّ زادَهُ ألْفًا ؛ فَقيلَ لَهُ : ألا تَزيدُ ابْنَكَ عَبْدَ اللَهِ كَما تَزيدُ هَذا ؟ ! فَقالَ : إنَّ هَذا ثَبَتَ أبوهُ يَوْمَ احُدٍ وَ إنَّ عَبْدَ اللَهِ فَرَّ أبوهُ وَ لَمْ يَثْبُتْ . « 1 »
ابن أبى الحديد اين قضيّه را به عنوان عدل عمر ذكر نموده است مىگويد : « عمر به مردى چهار هزار درهم عطا داد ؛ سپس گفت : هزار درهم إضافه به او بپردازيد . به عمر گفته شد ، آيا بفرزندت عبد الله هم هزار درهم إضافه نمىپردازى ؟ ! گفت : خير ! زيرا پدر اين شخص در جنگ احد ثابت قدم ماند و فرار ننمود ، ولى پدر عبد الله فرار نمود و ثابت نماند . » بنابراين ، عدالت عمر بواسطهء اين إعطاء و عدم إعطاء به فرزند خود ثابت مىشود .
ناگفته نماند كه در اين گفتار نظر است :
أوّلًا : اين قضيّه روشن مىكند كه عمر در روز احد فرار نمود ( وَ إنَّ عَبْدَ اللَهِ فَرَّ أَبُوهُ وَ لَمْ يَثْبُتْ ) و پيغمبر را تنها بين مشركين رها كرد و جان خود را به سلامت برد . حال به كدام دليل آمده است و بر جاى پيغمبر نشسته و خود را خليفهء المؤمنين ناميده است ، و دست به أعراض و أموال و نفوس مردم دراز كرده است ؟ !
ثانياً : به چه مجوّزى بيت المال را بر أساس نظر خود قسمت مىكند ، در حالى كه پيغمبر فرموده است بايد بالسّويّه بين أفراد تقسيم شود ؟ ! مگر بيت المال جزء أموال شخصى إنسان است كه به هر قسم بخواهد در آن تصرّف كند . به شخصى كم بدهد و به ديگرى إضافه بپردازد ! هزار درهمى را كه اضافه به آن شخص پرداخته است متعلّق به ديگرى و تصرّف در حقّ ديگرى است ، و اين
هامش
ص 187 گويد : وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ : يَوْمُ الْعَدْلِ عَلَى الظَّالِمِ أَشَدُّ مِنْ يَوْمِ الْجَوْرِ عَلَى الْمَظْلُومِ .
( 1 ) « شرح نهج البلاغة » ابن أبى الحديد ، ج 11 ، ص 100