تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
سِنينَ ! فَضَحِكَ وَ عَزَلَهُ . « 1 » « يكى از أفرادى كه در ميان شاكين بود به مأمون گفت : اى أمير المؤمنين ! هيچ كس از تو سزاوارتر به عدل و إنصاف نيست ! چون أمير المؤمنينى ، أمير امّتى ، بايد إنصافت از همه بيشتر باشد . بنابراين وقتى كه تو مىگوئى مطلب از اين قرار است و اين شخص از همهء ولات من عادلتر و به أمر رعيّت استوارتر و محبّتش بيشتر است ، لازمهء عدالت تو اين است كه او را به تمام شهرها يك به يك بفرستى و ولايت همهء شهرها را به او بدهى تا أهل هر شهرى از قسط و داد او أخذ كنند ، همانطور كه سواى آنها از او أخذ كردند ؛ و زمانى كه أمير مؤمنان مأمون اين كار را بجا بياورد ، سهميّهء كوفه بيشتر از سه سالى كه تا به حال والى شما در آنجا إقامت كرده است نخواهد بود ! مأمون خنديد و آن والى را عزل كرد . » اين داستان يك داستان فكاهى نيست ، يك واقعيّت است كه مأمون وقتى آن والى را نصب كرد شايد خودش هم نمىدانست كه واقعاً اين فرد يك آدم ظالمى خواهد بود ، بلكه خيال مىكرده است كه بسيار مرد خوب و عادل و با حميّتى است ؛ از آنطرف با مردمان كوفه هم كه تماسّ ندارد ، تا از كيفيّت أعمال او به وى خبر بدهند . اين والى هم شايد در ابتداى أمر شخص متديّن و عادلى بوده ، ولى أصل ولايت يك أمرى است كه إنسان را منحرف مىكند ، و آن حسّ شخصيّت طلبى و خودپسندى كه براى والى پيدا مىشود ، وى را به فرمانهاى باطل و أوامر و نواهى بى جا مىكشاند . لذا كارهاى خلاف حقّ از او سر مىزند و ظلم مىكند و بواسطهء اطمينانى كه مأمون به او دارد احتمال خلاف دربارهء او نمىدهد . لذا خود مأمون مسؤول ستم و ظلمى است كه بر مردم كوفه وارد شده است . و سه سال هم مىگذرد ، و مردم بيچاره در آتش بيداد او مىسوزند و كسى هم راه ندارد كه اين مطلب را به آن شخص حاكم برساند . « 2 »
هامش
( 1 ) شرح « نهج البلاغة » ابن أبى الحديد ، ج 11 ، ص 99 ( 2 ) در كتاب « النّصّ و الاجتهاد » سيّد عبد الحسين شرف الدّين ، از طبع دوّم ، سنهء 1380 ، ص 342 سه روايت آورده است كه هر كدام به نوبهء خود جالب است : أوّل : از « صحيح بخارى » در ورقهء أوّل از كتاب أحكام ، ص 155 ، از جزء 4 از رسول خدا صلّى الله عليه و آله روايت كرده است كه فرمود : مَا مِنْ وَالٍ يَلِى رَعِيَّةً مِنَ الْمُسْلِمِينَ فَيَمُوتَ وَ هُوَ غَآشٍّ لَهُمْ إلَّا حَرَّمَ اللَهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ ؛ ا ه . ( اين روايت را مسلم در باب : استحقاقُ الوالى الغآشِّ لِرَعيّته ، ص 67 از جزء أوّل صحيحش آورده است ) . دوّم : از إمام أحمد در جزء أوّل از مُسندش ، صفحهء ششم از حديث أبو بكر روايت كرده است كه : رسول خدا صلّى الله عليه و آله فرمود : مَنْ وَلِىَ مِنْ أُمُورِ الْمُسْلِمِينَ شَيْئًا فَأَمَّرَ عَلَيْهِمْ أَحَدًا مُحَايَاةً فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَهِ ! لَا يُقْبَلُ مِنْهُ صَرْفًا وَ لَا عَدْلًا حَتَّى يُدْخِلَهُ جَهَنَّمَ . سوّم : از « صحيح بخارى » در همين ورقهء مذكوره ، از رسول خدا صلّى الله عليه و آله روايت نموده است كه فرمود : مَا مِنْ عَبْدٍ اسْتَرْعَاهُ اللَهُ رَعِيَّتَهُ فَلَمْ يُحِطْهَا بِنَصِيحَةٍ إلَّا لَمْ يَجِدْ رَآئِحَةَ الْجَنَّةِ . و سيّد عبد الحسين شرف الدّين در كتاب « الفصول المهمّة » طبع 5 ، ص 118 و 119 نيز اين سه روايت را از اين مصادر ذكر نموده است .