تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
وَ هَذِهِ الثّالِثَةُ تَحْقِدُ عَلَى الْمَلِكِ الْعِلْيَةَ مِنَ الرَّعيَّةِ ، وَ تَطْمَعُ السَّفَلَةَ فى الرُّتَبِ السَّنيّةِ . « 1 » « اين عمل مَلك موجب مىشود در وجود مردان بلند مرتبه و شريف و كريم و ذى ارزش حقد پيدا شود ؛ زيرا مىبينند خودشان داراى شرف و عزّت و كرامت و علم هستند و بايد كنار رفته خانه نشين شوند و كسى هم به آنها اعتنا نكند ، أمّا أفرادى كه جزء أراذل به حساب مىآيند بر مردم حكومت كنند . و ديگر اينكه مردمان سفله و پست را به طمع مىاندازد كه بر يكديگر سبقت بگيرند و آن رُتَب سنيّه و مقامات و درجات عاليه را خودشان إحراز كنند ، و اين بالنّتيجه بزرگترين ضررى است كه متوجّه مردم خواهد شد » .

إحضار عُمر ، عَمرو بن عاص و پسر او را به شكايت جوان مصرى

ابن أبى الحديد در شرح همين خطبه مىگويد : مردى از مصر به عنوان دادخواهى نزد عمر بن خطّاب آمد ، فَقالَ : يا أميْرَالْمُؤْمِنينَ ! هَذا مَكانُ الْعآئِذِ بِكَ ! قالَ لَهُ : عُذْتَ بِمَعاذٍ ، ما شَأْنُكَ ؟ ! « مرد مصرى گفت : يا أمير المؤمنين ! من در مقام و موقعيّت پناهندگى به تو هستم . عمر به او گفت : به محلّ خوبى آمدى ، و به ملجأ خوبى پناهنده شدى . كارت چيست ؟ » قالَ : سابَقْتُ وَلَدَ عَمْرِو بْنِ الْعاصِ بِمِصْرَ فَسَبَقْتُهُ ، فَجَعَلَ يُعَنِّفُنى بِسَوْطِهِ وَ يَقولُ : أنَا ابْنُ الاكْرمَيْنِ ! وَ بَلَغَ أباهُ ذَلِكَ فَحَبَسَنى خَشْيَةَ أنْ أقْدُمَ عَلَيْكَ . « مرد مصرى گفت : من با پسر عَمْرو بن عاص در مصر مسابقهء اسب سوارى دادم و از او جلو افتادم ؛ در اين وقت او آمد و با شلّاقش به من مىزد و مىگفت : من پسر مادر و پدرى هستم كه هر دوى آنها مردمان شريفى بوده‌اند ؛ و ما بر شما حكومت مىكنيم و تو نسبت به ما ، در زمرهء موالى و غلامان هستى ؛ چگونه تو در اين مسابقه بر من سبقت گرفتى ؟ ! و با شلّاق بر من مىزد به جهت اينكه او ابن الاكرَمَين است . و اين مطلب به والى يعنى عمرو بن عاص كه پدر او
هامش
( 1 ) همان مصدر ، ص 95
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 133 | السيد محمد حسين الطهراني