تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
مىكند ؛ چه در امور شخصى و چه در امورى كه با همديگر در ارتباط و در مجتمع هستند . و به طور كلّى هر جا كه حكم له إنسان كند عليه إنسان هم مىكند ، و هر جا كه حكم عليه إنسان نمايد له إنسان هم مىنمايد . حقّ شمشيرى است برّنده و تيز و از كسى باك ندارد و مىآيد و قطع مىكند و نمىگويد : اين دوست است ، اين دشمن است . ملاحظهء زيد و عمرو و خصوصيّات و مقتضيات و إمكانات و رياست و مرؤوسيّت و حاكميّت و محكوميّت را نمىكند . حقّ حقّ است و شمشير برّان ) . و اگر بنا بود كه حقّ لَهِ كسى جارى مىشد و عليه او جارى نمىشد ، اين مختصّ به خداوند سبحانه و تعالى بود ، نه خلق خدا ؛ چون خدا بر تمام بندگانش قدرت دارد و در تمام مراتب قضاء و قدر ، حكم كلّيّهء او جارى است . در تمام ظروف و ماهيّات و شبكه‌هاى مترتّب و مختلف نزول حكم كلّى إلهى ، حكم او از روى عدالت و حقّ جارى است . ( چون خدا قادر است و قاهر ؛ و چون خدا در صروف مجارى أحكام ، قضائش از روى عدل است ؛ لذا اين حقّ اختصاص به خدا دارد و اختصاص به بندگان ندارد ؛ يعنى حقّ يكطرفى است ، نه دو طرفى . خداوند بر خلق حقّ دارد و خلق بر خدا مستحقّ حقّى نيستند ؛ چون خدا به علّت اينكه قدرتش قدرت نافذه و قاهره است ، بنابراين ، حقّ أصيل او هر حقّ متوهّمى را از بين مىبرد ؛ و غير از توهّم ديگر چيزى نمىماند . از آنجائى كه در تمام مجارى عالم إمكان از روى عدالت أحكامش را تكويناً و تشريعاً جارى مىنمايد ، لذا حقّ اختصاص به او دارد . شائبهء ظلم و توهّم ظلم نمىرود تا اينكه خلق از او استحقاقى براى خود طلب كنند . ) أمّا معذلك خداوند حقّ را در اينجا هم يكطرفه قرار نداده است ؛ بلكه براى بندگان بر خود حقّى گذاشته است . حقّى كه خود بر بندگان قرار داده ، اين است كه بندگان إطاعت او را كنند ، و جزاء بندگان را بر خودش زيادى ثواب از روى تكرّم و تفضّل و توسّعى كه موجب زيادى رحمت و نعمت و أهليّت از