تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
لِعَدْلِهِ فِى كُلِّ مَا جَرَتْ عَلَيْهِ صُرُوفُ قَضَآئِهِ ؛ وَ لَكِنَّهُ سُبْحَانَهُ جَعَلَ حَقَّهُ عَلَى الْعِبَادِ أَنْ يُطِيعُوهُ ، وَ جَعَلَ جَزَآءَهُمْ عَلَيْهِ مُضَاعَفَةَ الثَّوَابِ تَفَضُّلا مِنْهُ ، وَ تَوَسُّعًا بِمَا هُوَ مِنَ الْمَزِيدِ أَهْلُهُ . « حقّ چيزى است كه دامنه‌اش از جهت توصيف كردن و تعريف كردن از همهء أشياء گسترده‌تر است ؛ و أمّا از جهت إنصاف دادن و در نفس وارد كردن ، و به إنصاف و مروّت آن حقّ را در وجود خود إنسان جاى دادن از همهء أشياء تنگ‌تر و أضيق است . ( وقتى إنسان مىخواهد حقّ را تعريف كند دامنه‌اش از همه چيز گسترده‌تر خواهد شد : عدالت اجتماعى بايد اينطور باشد ؛ مردم بايد داراى عدالت اجتماعى باشند ؛ تا عدالت فردى و اجتماعى در عالم ظهور و بروز نكند ، كسى نمىتواند قدم بردارد ؛ و ديگر هر كس در هر صنف و از هر گروه و از هر طايفه و قبيله‌اى باشد در بيان حقّ داد سخن مىدهد . و أمّا وقتى بخواهد حقّ را در وجود خود و خانواده و فرزند خود پياده كند ، و در آنجائى كه اگر حكم به حقّ كند عليه او تمام مىشود ، اينجا ديگر حاضر نيست حكم كند ؛ و به هزار وسيله متشبّث مىشود تا اينكه آن عنوان حقّ را بر خود منطبق كند و از آنطرف سلب نمايد . پس دائرهء تناصف يعنى إنصاف دادن أفراد هر يك را بر خود ، يا خود را بر ديگران از جهت تناصف در مقام حقّ بسيار تنگ است ؛ أَضْيَقُهَا يعنى از همه چيز تنگ‌تر است . وقتى دربارهء توصيف حقّ پيش مىرويم ، از زبان هر كس حقّ مىشنويم ؛ و وقتى حقّ را مىخواهيم در وجود أفراد بيابيم ، بسيار اندك و كوچك و قليل مىيابيم . ) حقّ جارى نمىشود لَهِ كسى مگر اينكه جارى مىشود عليه او ؛ و عليه او جارى نمىشود مگر اينكه جارى مىشود لَهِ او . ( زيرا حقّ معنائى است كه تمام نفوس بايد بر آن أساس اندازه گيرى شوند . بنابراين ، وقتى أصل حقّ ميزان و محور قرار گرفت ، در بعضى أوقات له أفراد ، و در بعضى أوقات عليه آنها حكم