استفتائات مردم را ندهم فلان استفتائى كه از هند آمده است بى جواب مىماند و چه و چه مىشود ، خود را مشغول مىدارى و حال عبادت براى تو باقى نمىماند . در نتيجه نمازى كه مىخوانى از روى كسالت و خستگى است ؛ نه حال نافله دارى نه حال ذكر و نه حال توجّه و فكر ، و چه بسا نماز هم از أوّل وقت عقب بيفتد و به أقلّ واجب اكتفا شود ، آن هم از روى كسالت .
آدمى كه زحمت كشيده و خسته شده ، فعّاليّت كرده و در امور اجتماعى بنيه و توانش را از دست داده كه ديگر حال نماز ندارد ؛ آنوقت نمازش را از روى كسالت مىخواند . يعنى بدترين حالات و پائينترين أوقات خود را براى نماز مىگذارد .
آن هنگام كه سر حال و با نشاط است سخنرانى مىكند ، خطابه مىخواند ، درس مىدهد ، بحث مىكند و با نشاط به كارهاى مردم و به وزراء و سفراء رسيدگى مىكند و مراقب است كه مبادا خداى نكرده جملهاى غلط از او صادر شود ؛ و أمّا نماز مىماند براى رديفهاى آخر !
حضرت مىفرمايد : مطلب به عكس است ؛ تو كه دارى براى مردم كار مىكنى ، مردم مال خدا هستند ؛ اگر نيّت تو صاف و صادق باشد مردم را درست هدايت خواهى نمود ، و اگر از آن صراط و ممشاى حقّ و حقيقت تجاوز كنى هدايت آنها هم هدايت نخواهد بود . تو بايد از خدا بگيرى و به مردم پخش كنى ! بايد حال داشته باشى تا از خدا بگيرى و بر مردم إنفاق كنى ؛ وقتى حال ندارى چطور به مردم پخش خواهى نمود ؟ !
ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ .
« 1 »
ميگويند : شيخ أنصارى رحمة الله عليه به شاگردان دستور مىداد كه حتماً بايد نماز شب بخوانند و خيلى روى اين معنى تأكيد داشت و بعضى از شاگردها مىگفتند : آخر جناب شيخ ، تو كه مىبينى تمام أوقات ما به درس و بحث و مطالعه و نوشتن مىگذرد و أصلًا فراغت براى نماز شب نداريم ، ما چه
هامش
( 1 ) قسمتى از آيه 73 ، از سورهء 22 : الحجّ