أمّا از كجا شيخ حرّ عاملى اين كتاب را شناخت ؟ و از كجا مؤلّفش را شناخت ؟ و از كجا وثاقتش را دانست ؟ و از كجا نسبت كتاب را به او دانست ؟ و از كجا شهادت به صحّت او داده ؟ فَهَلْ هَذا إلّا تَهافُتٌ فى الْمَذاق وَ تَناقُضٌ فى الْمَسْلَك ؟ !
اگر بايستى كتابى از طريق عادى بدست شما برسد و راه ثبوتش به إمام ثابت شود و اطمينان بر استناد آن كتاب به إمام داشته باشيد ، پس چگونه شما از اين كتب - بدون مداركى كه خود شما هم به آن قائليد و رويّه بر آنست - در كتاب خود نقل مىكنيد ؟ ! در « وسآئل » از « تحف العقول » نقل مىكنيد ، از « إرشاد » ديلمى نقل مىكنيد ، با اينكه أثرى از اين دو كتاب در كتب أصحاب ما نبوده است ؟ !
و اگر بگوئيد : مسامحه مىكنيم از باب تسامح در ادلّهء سُنَن ؛ چون كتاب « تحف العقول » و « إرشاد » بيشتر مشتمل بر مطالب أخلاقى هستند نه فروع و أحكام .
در جواب شما مىگوئيم : پس چرا شهادت اين همه از بزرگانى كه « مصباح الشّريعة » را معتبر دانستهاند براى شما كافى نيست ؟ ! « مصباح الشّريعة » از آن دو كتاب چه چيز كم دارد كه آن دو كتاب را معتبر مىدانيد و اين را اينطور با شدّت ردّ مىكنيد ؟ ! آن دو كتاب را بجاى خود بگذاريد و سوّمى را هم « مصباح الشّريعة » عَنِ الصّادق عليه السّلام قرار دهيد !
و همچنين در صحّت نسبت كتاب « اختصاص » به شيخ مفيد هم اين سؤال مطرح است ؛ و قَدْ تَسامَحَ فيهِ بِما لا يَخْفَى عَلَى النّاقِدِ الْبَصير . و در نسبت دادن آن كتاب به شيخ مفيد جاى سخن و كلام است و ما نمىتوانيم بگوئيم : كتاب « اختصاص » نوشتهء شيخ مفيد است ، بلكه نهايتاً مىتوان گفت : كتاب « اختصاص » منسوب به شيخ مفيد است .
حاجى نورى ( قدّه ) « مصباح » را از فضيل بن عياض مىداند
مرحوم حاجى مطلب را مىرساند به اينجا ، بعد مىفرمايد : در زمان