و اين إذنى را كه ما به اين أفراد مىدهيم كه با آنها مقاتله كنند ، تنها براى حفظ جان آنها نيست ، بلكه براى حفظ ناموس إسلام ، براى حفظ شرف قرآن ، براى حفظ شرف مسجد و روح رسول الله است .
زيرا اگر خدا إذن نميداد و بعضى از مردم با بعض ديگر ( يعنى مؤمنين با كفّار ) پيكار نمىنمودند ، تمام معابدى را كه در آنجا بعنوان توجّه به عالم معنى و روحانيّت ، به هر صورت و كيفيّتى كه وجود داشت ( خواه به صورت صومعه ، و يا به صورت كَنيسه و كليسا و دِيْر و كُنِشت ، و يا به صورت مساجدى كه نام خدا در آنها زياد برده مىشود ) همه را از بين مىبردند و خراب مىكردند ؛ و ديگر در عالم نه مسجدى باقى مىماند و نه كُنشتى وجود داشت . پس إذن مقاتله به حكومت إسلام به جهت برقرارى و حفظ مساجد است ؛ و حتماً خداوند يارى مىكند و تعهّد دارد بر نصرت كسى كه خدا را يارى كند . و خداوند قوىّ و عزيز است . يعنى هم صاحب قدرت مىباشد و هم داراى عزّت است ؛ و فتور و شكست و ثُلمهاى در او وارد نمىشود .
و اين أفرادى كه به آنها إذن داده شده كه بروند و بر أساس حفظ بيضهء إسلام و حكومتى كه ولىّ فقيه آن را تشكيل داده است با ظالمين بجنگند ، آن كسانى هستند كه :
إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ
. اين آيه بعنوان تفسير و بيان آن أفراد آمده است ؛ و آنها را به اين چهار صفت ياد مىكند كه : اگر ايشان در روى زمين متمكّن شوند و حكومت را در دست بگيرند ، فقط به سراغ آبادانى و عمران ظاهرى كه جهت مشتركهء همهء ملل كفر و شرك و إسلام است نميروند ؛ زيرا اين جهت ، جهت مشتركه بوده و موجب مزيّت إسلام بر سائر أديان نيست . بلكه آنان معتقدند آنچه موجب مزيّت حكومت إسلام بر سائر أديان است ، كه إسلام را إسلام مىكند ، همين مسائل است كه : بايد ولىّ فقيه به إقامهء صلوة ، إيتاء زكات ، أمر بمعروف و نهى از منكر ، در تمام مملكت إسلام با تمام گسترش و وسعتش اهتمام داشته باشد .