أفراد متمرّد و متجاوز را گوشمالى داد .
آزادى براى شخص متمرّد و متجاوز ، مانع آزادى أفراد بى گناه و مظلوم مىباشد . و اين موجب مىشود كه أبوسفيانها و أفراد همداستان و هم مسلك آنها ، سلمانها و أبوذرها را در ميان بيابانها متوارى كنند ؛ خَبّاب بن أرَتها را با بدن برهنه در ميان بيابانهاى پر ريگ و سنگستان داغ حجاز بخوابانند و آنها را شكنجه كنند ؛ و بدنهاى آنها را مجروح نمايند و بر روى زخمهاى آنها نمك بپاشند ! بطورى بدنهاى اينها عجيب بود كه بعد از چندين سال كه خبّاب بن أرَت را نزد عمر آوردند ، عمر از او خواست كه مواضع شكنجه را نشان دهد ؛ خبّاب بدنش را برهنه كرده ، پشت خود را نشان داد ؛ عمر از بلاهائى كه بر سر اينها آورده بودند مبهوت شد .
حضرت تقاضا مىكند كه خدايا ، به من حكومتى بده تا بتوانم با آن حكومت ، اين دين و قانون تو را در ميان مردم إجرا كنم .
ابن كثير ، در تفسير اين آيه مىگويد كه قتاده گويد :
روايت وارده از قتاده در تفسير : وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً
إنَّ نَبىَّ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ ( وَ ءَالِهِ ) وَ سَلَّمَ ، عَلِمَ أنْ لاطاقَةَ لَهُ بِهَذا الامْرِ إلّا بِسُلْطانٍ ؛ فَسَأَلَ سُلْطانًا نَصيرًا لِكِتابِ اللَهِ وَ لِحُدودِ اللَهِ وَ لِفَرآئِضِ اللَهِ وَ لإقامَةِ دينِ اللَهِ . فَإنَّ السُّلْطانَ رَحْمَةٌ مِنَ اللَهِ ؛ جَعَلَهُ بَينَ أظْهُرِ عِبادِهِ . وَ لَوْلا ذَلِكَ لَأَغارَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ ، فَلا كَلَ شَديدُهُمْ ضَعيفَهُمْ .
بدرستيكه پيغمبر خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم دانست كه براى إجراى أمر نبوّت و إبلاغ رسالت خود ، طاقت ندارد مگر به سلطانى و قدرتى از طرف خداوند ، با حكومت و تشكيلاتى كه از طرف پروردگار به او عنايت شود ( سلطنت از سلطان ، به معنى قدرت است ، نه به معنى پادشاهى و سرافسرى ) .
وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً
، يعنى قُدْرَةً و ابَّهَةً . يعنى سلطانى كه مرا در اين راه نصرت و يارى كرده ، بتواند دين پروردگار را گسترش بدهد .
پيغمبر مىدانست كه حتماً بايد از طرف خدا سلطنت و قدرتى برسد ؛