علاوه بر همان نسخ خطّى كه ايشان فرمودند ، در « شرح نهج البلاغهء ملّا فتح الله » و در جلد بيست و يكم از « شرح نهج البلاغهء خوئى » هم به لفظ « وَ الإمَامَةَ » آمده است ؛ و اين هم صحيح است ؛ و سياق آن هم بسيار روشن است ؛ و مىخواهد بفرمايد : خداوند إمامت را نظام براى امّت قرار داده ؛ و إطاعت امّت را تعظيم براى مقام إمامت شمرده است .
تفسير آيه : وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً
أبو الفداء دِمشقى در جلد سوّم از تفسير خود ، كه معروف به « تفسير ابن كثير » است ، در تفسير آيه هشتاد از سورهء إسرآء :
وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً
، روايتى را در معنى آيه از قتاده نقل مىكند .
آيه اينست :
وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً
« 1 »
.
« بگو بار پروردگارا ! هميشه دخول مرا در همهء امور و پيش آمدها و حوادث دخول صدق ، و خروج مرا خروج صدق قرار بده ، تا در تمام كارهايم ( وروداً و خروجاً ) متحقّق به حقّ و صدق باشم ؛ و براى من از نزد خودت سلطانى قرار بده كه مرا يارى كند . » سلطان يعنى قدرت ( قدرت نفسانى ) يعنى قدرتى كه مرا يارى كند ؛ قدرت شايسته و قدرت توانائى به من بده كه بتوانم أوامر تو را إجرا كنم .
تو به من مقام نبوّت دادهاى ، ولى من ضعف دارم ؛ يار و ياورى ندارم ، حكومت ندارم ، شمشير ندارم ، كسى حرف مرا نمىپذيرد ، نبوّت من ضامن إجرا ندارد ؛ دائماً بايد در حال تبليغ باشم و پيوسته اين مردم مشرك بر عناد و تعدّى خود مىافزايند ؛ و آنچه من تبليغ كنم فائدهاى ندارد و با مجرّد تبليغ كار تمام نمىشود ؛ بلكه اينها روز به روز بر شدّت و عصبيّت خود مىافزايند و أصلًا إسلام در دنيا پا نمىگيرد .
پس حتماً بايد شمشيرى در دست و تازيانه و سَوطى در كار باشد تا بتوان
هامش
( 1 ) آيه 80 ، از سورهء 17 : الإسرآء