الشَّديدِ ، وَ هَذا هُوَ الْواقِعُ . « 1 »
و در حديث وارد است : خداوند بواسطهء قدرت حكومت و ولايت ، از ارتكاب فواحش و گناهان ، چنان از مردم جلوگيرى مىكند كه قرآن با وجود آنكه در او وعيدهاى أكيد و تهديدهاى شديد است ، به تنهائى نمىتواند مردم را از آنها باز بدارد .
يعنى آنچه كه در قرآن وجود دارد ( از آيات جهنّم و عذاب و قيامت و نتيجهء أعمال ) تا هنگامى كه سلطان نباشد و آن آيات را در مردم إجرا نكند ، مردم خود به خود به آن درجهء از عقل و درايت نرسيدهاند كه به قرآن روى بياورند و عمل كنند ، تا به حقيقت و واقعيّت برسند ؛ بلكه احتياج به سلطان است تا اينكه اگر كسى مخالفت كرد و جنايتى را مرتكب شد ، بر طبق آيات قرآنيّه او را تأديب نموده و حدّ إلهى را در آن مورد جارى نمايد .
پس ضامن إجراء قرآن ولايت قرآن است . ضامن إجراء قرآن نبوّت قرآن است . ضامن إجراء قرآن إمامت قرآن است . آن حقيقت روح رسول الله صلّى الله عليه و آله كه سلطنت اوست ، و حقيقت روح أمير المؤمنين عليه السّلام ، و در هر زمانى حجّت آن عصر تا زمان إمام زمان ، عجَّل اللهُ فرجَه ، و ولايت فقيه در پرتو ولايت إمام زمان عليه السّلام ، اينها هستند كه مىتوانند قرآن را در ميان مردم إجرا كنند . و گر نه ، خود به خود مردم قرآن را به كنارى انداخته و به آن عمل نمىكنند ؛ و كثيرى از مردم ، به قرآن اعتناء ندارند .
بلكه أكثريّت مردم ، اگر رادع و مانع و ترس و تهديد خارجىِ ولائى فقيه نباشد ، به قرآن إعتنائى نمىكنند . قرآن آن هنگامى در ميان مردم معزّز و محترم است كه ضامن إجرا داشته باشد ؛ و ضامن إجرايش ولىّ فقيه است ، كه در اين روايت از آن تعبير به سلطان شده است .
اللَهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ ءَالِ مُحَمَّد
هامش
( 1 ) « تفسير ابن كثير » طبع دار الفكر بيروت ، ج 4 ، ص 342 ، ذيل آيه 80 از سورهء إسرآء