حالتى كه در جامعه آن شخصى كه دانشمند است و درايتش آنقدر عالى است كه چه بسا فكرش به اندازهء تمام ملّت ارزش دارد ، او را با آن فردى كه دست راست و چپش را نمىشناسد ، در يك سطح قرار داده و به هر كدام حقّ يك رأى مىدهند !
اين عمل ، جامعه را از عقل و أصالت و واقع بينى به پائين سقوط مىدهد ، و بر أساس همين أفكار و أوهام فعلى طبيعىِ عادى در مىآورد .
در إسلام مشورت با أكثريّت عامّه نيست ؛ مشورت با أهل حلّ و عقد است
إسلام بنايش فقط بر أصالت و حقيقت و واقعيّت است . لذا راه إثبات ولىّ فقيه را ( با آن خصوصيّات ، كه مقاماتش در عالم ثبوت گفته شد ) به دست أفراد خبره و متعهّد و أهل حلّ و عقد كه هر كدام آنها به اندازهء هزار يا ده هزار نفر از أفراد امّت ، ارزش فكرى و علمى و تخصّصى و تقوائى دارند ، مىسپرد ؛ و بايد اين أفراد أهل حلّ و عقد و خبره با اين خصوصيّات ، آن ولىّ فقيه را تشخيص بدهند .
بنابراين ، دنبال أكثريّت رفتن در همه جا ساقط است .
مثلًا رأى گرفتن براى أفرادى كه به مجلس شورى مىروند ، در وضعيّت انتخابات فعلى ( رأى أكثريّت ) پايهاى از قرآن و أخبار ندارد .
در قضيّهء بنى صدر ديديم كه چگونه با يك رأى بسيار بالائى از طرف تودهء مردم به رياست جمهورى منتخب گرديد ! أكثر أفراد ملّت هم به او رأى دادند . چگونه رأى دادند و چگونه عمل كردند ؟ ! أمّا او چگونه از آب در آمد و عاقبت كار به كجا كشيد ؟ ! و اگر به همين نحو بر مصدر كار باقى مىماند و پرده از روى آن برداشته نمىشد ، كافى بود كه تا صدها سال بعد همان مرام و همان رويّه در اين مملكت پياده شود ! ! و خداوند عنايت غيبى و تفضّل غيبى فرمود تا اينكه پرده برداشته شد و مردم فهميدند . و اين نبود جز متابعت از أهواء و سپردن أمر به دست أكثريّت مردم .
إن شآء الله اگر فرصتى پيدا شود بيان مىكنيم كه : بطور كلّى در إسلام ،