عبد نمىتواند بگويد : چون قرينهاى إقامه نشد ، بايد صبر نمود و ديد كه : آيا قرينة صارفهاى - و لو اينكه بعد از يك ساعت باشد - در كلام مىآيد يا نه ؟ ! بلكه همين كه لفظ در يك معنىاى استعمال شد ( خواه وضعى باشد و يا غير وضعى ) و در معنى استعمالى ظهورى پيدا كرد ، آن ظهور حجّيّت دارد . پس اين مقدّمه هم كه إغراء به جهل ، يا إلقاء در مفسده باشد ، خالى از سَداد است .
أخذ به إطلاق در جائى كه أصل معنى لغوىّ و سعه و ضيقش مشكوك است جائز نيست
بله ، در يك مورد نميتوان أخذ به إطلاق نمود ؛ و آن جائى است كه ما در أصل معنى لغوىّ ، و در سِعه و ضيقش شكّ داشته باشيم ؛ و ندانيم : لغةً يا عرفاً دائرهء مراد استعمالى اين لفظ چيست . مثل لفظ « ماء » كه شكّ داريم آيا بر ماء زاج و كبريت هم صدق مىكند يا نه ؟ با اينكه « ماء » از أظهرِ مفاهيم عرفيّه است ؛ ولى - همانطور كه مرحوم شيخ أنصارىّ در « طهارت » فرموده است - ما بعضى أوقات در صدق « ماء » بر آب زاج و كبريت شكّ مىكنيم كه آيا به آب كبريت و آب زاج و مانند آن « ماء » مىگويند يا نمىگويند ؟ يعنى إطلاق « ماء » بر آنها صادق است يا نه ؟ در اين صورت نميتوان أخذ به إطلاق نمود و نمىشود به دليل : الْمآءُ طاهِرٌ ، يا : الْمآءُ طَهورٌ ، تمسّك نمود و نتيجه گرفت كه : پس ماء زاج و كبريت هم طَهور و رافع حَدَث و يا خَبَث است براى اينكه مصداق ماء است ؛ زيرا أصلًا نميدانيم : به اين چيز خارجى آب ميگويند ؛ يا نه !
يا مثلًا در قرآن كريم آمده است :
فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً *
« 1 » . . اگر آب بدست نياورديد ، با صعيدِ طيّب تيمّم كنيد . و ما ، در مراد استعمالى فعلى صعيد از نظر سعه و ضيقِ دائرهء مفهوم آن شكّ داريم كه : آيا منظور ، مُطلقِ وجهُ الارض است ، يا خصوص ترابِ خالص ؟ در اينجا نيز نميتوان أخذ به إطلاق كرد . چون در نفسِ صدق مفهوم بر اين مورد شكّ داريم .
أمّا از اين موارد گذشته ، بايد مطلقاً أخذ به إطلاق نمود ، و هر جائى لفظى إطلاق شد و ظهور در يك معنىاى پيدا كرد ، آن ظهور حجّت است .
هامش
( 1 ) قسمتى از آيه 43 ، از سوره 4 : النّسآء