تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
« پادشاهان حاكمانند بر مردم ، و علماء حاكمانند بر پادشاهان . » از اين عبارت كه مىفرمايد : علماء حكّامند بر پادشاهان ، استفاده مىشود كه : علماء جنبهء ولايت دارند ، حتّى بر پادشاهان . البتّه بر اين استدلال اعتراض شده است به اينكه : اين حديث ناظر به مدّعاى ما نيست ؛ بلكه ناظر است به آنچه در زمانهاى مختلف متعارف است ، كه مردم از سلطان و پادشاه تبعيّت مىكنند ، و پادشاه هم از عالم وقت تبعيّت مىكند . در هر ملّت و گروهى مردم سراغ يك پادشاه مىروند ، و پادشاه هم از عالم آن وقت نظر خواهى نموده و تبعيّت مىكند . و بالاخصّ پادشاهان سابق كه حتماً وزراء خود را أعلم از علماء خود قرار مىدادند ؛ و اين در ميان سلاطين ايران و روم مشهور بوده است . انوشيروان كه بوذرجمهر را وزير خود قرار داد ، بدين جهت بود كه : او در آن موقع حكيم بود ، عالم بود ؛ لذا او را بر تمام كارهاى خود ناظر قرار داده و از او نيروى فكرى مىگرفت . يا إسكندر كه أرسطو را وزير خود قرار داد بواسطه همين جهت بود ؛ و بعضى از علماء هم زير بار نمىرفتند ؛ زيرا خسته مىشدند و تصدّى در امور عامّه مجال آنانرا سلب نموده فراغتشان را مىگرفت ، و از كمالات و أحوال روحى تنزّل ميداد ؛ و لذا از تصدّى آن فرار مىكردند . و ليكن آن پادشاهان براى اينكه خود را نيازمند به نيروى فكرى علماء مىديدند ، به هر قسمى كه بود بهترين فرد شايسته و دانا و حكيم مملكت خود را به عنوان وزارت و صدر أعظم انتخاب مىكردند . اين است مفاد اين روايت كه : الْعُلَمَآءُ حُكَّامٌ عَلَى الْمُلُوكِ ؛ نه اينكه شرع آمده است علماء را حكّام بر ملوك در عالم أمر و نهى و تشريع قرار داده است ، تا بتوانيم از آن استفادهء ولايت شرعيّه كنيم .
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 223 | السيد محمد حسين الطهراني