اين مسأله كه اگر طلّاب بروند و كشته شوند و ديگر جاى خالى آنها را كسى پر نخواهد نمود ، از جملهء :
ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً
، به خوبى استفاده مىشود .
دلالت آيه « نفر » بر وجوب تحصيل علوم إسلامى ، و وجوب تعليم آن
ثانياً : از اين آيه وجوب و لزوم تحصيل علم و تدريس قرآن و سنّت پيغمبر و أحكام دين و تفسير و فقه و أخبارى كه از طرف أئمّه عليهم السّلام رسيده است ، و تعليم أخلاق و سير و سلوك إلى الله و علم كلام و حكمت و عرفان إلهىّ براى يكدسته از أفراد ، بعنوان وجوب كفائىّ استفاده مىشود . چون نمىفرمايد : همهء مردم به مدينه كوچ كنند ، بلكه ميفرمايد :
فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ
. يعنى جماعتى از هر فرقهاى بيايند تا اينكه برگردند و متكفّل امور همه بشوند . پس تحصيل علم بعنوان وجوب كفائى واجب است تا بمقداريكه نياز آن جمعيّت از جهت تعليم و تعلّم دينى بر طرف بشود و آن مردم ، ديگر محتاج نباشند .
حال ، شاهد در اينست كه : اين آيه دلالت مىكند بر لزوم اجتهاد و تقليد ، چون مىفرمايد : چرا يك عدّه از مردم به مدينه نمىآيند ؟ ! يعنى واجب است كه دستهاى از مردم بيايند در مدينه و مركز علمى إسلام ، تا قرآن و سنّت را ياد بگيرند و به ديار خود بر گردند . و بايد مردم به آنها مراجعه كنند و اينها هم مردم را با آن مسائل آشنا نمايند . پس لزوم مراجعهء جاهل به عالم و مرجعيّت در فتوى ، از اين آيه استفاده مىشود .
و همچنين از اين آيه شريفه ، قضاء و فصل خصومت نيز بدست مىآيد . يعنى
فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ
، شامل موارد فصل خصومت و رفع نزاع بين متخاصمين هم مىشود . پس بايد اينها أحكام را بيان كنند ، و آن أفرادى هم كه با يكديگر نزاع دارند ، به حكم اينها اكتفا كنند و از خدا بترسند و به حقّ خود قانع باشند .
و أمّا اينكه آيا آن شخصى كه زمامدار امور مردم است بايستى حتماً فقيه