تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
قطعىِ وجدانىِ حضورى نيست ؛ و علم إمام بالاتر است . لذا إمام در رأس ، و بقيّه در زير پرچم و لواى او ، همه در ممشاى واحد و صراط مستقيم بسوى حضرت پروردگار حركت مىكنند . و در هر مسأله‌اى از مسائل كه نيازمند به علم إمام باشند ، بايد به او مراجعه كنند . در زمان ولايت ظاهر ، از إمام ظاهر ؛ و در زمان إمامتِ إمام غائب ، از حقيقت ولايت او بايد استفاده كنند ؛ و از آن شريعه آب بنوشند ؛ تا اينكه اين مَنْقَصت از آنها ترميم گرديده ؛ نقاط تاريكشان تبديل به نور بشود . و بالجمله در تمام اين جهاتى كه بيان شد ، ما از آيه شريفه استفادهء رجوع به أعلم مىكنيم . آيه مىخواهد اين را بفهماند كه : علم ، حقّ و حقيقت و نور است . حال كه علم حقيقت شد ، با وجود نور بودن و حقيقت بودن ، ديگر نقاط ضعف در او وجود ندارد . زيرا علم ، وجود است ؛ عدم نيست . نور است ؛ ظلمت نيست . حقّ است ؛ باطل نيست . و اين است معنى علم . آنجائى كه علم ضعيف باشد ، آنجا نور است به إضافة ظلمت ؛ پس نورِ مطلق نيست . تفاوت چراغ هزار شمعى با صد شمعى به اين است كه آن ، هزار درجهء نور را داراست و اين ، صد درجه از نور را به إضافة نهصد درجه از ظلمت . پس نور ضعيف ، نورى است ممزوج و مخلوط با ظلمت ؛ وجوديست مخلوط با عدم . بنابراين هر علم ضعيف ، ممزوج و مخلوط با جهل است ؛ و علم بدون جهل ، همان علم درجهء أعلى است . و به هر مقدار كه از آن درجه تنازل شود ، آن علم با جهل توأم است .

دلالت آيه بر آنكه يگانه راه و روش حقّ ، تبعيّت از علم است

و اينكه حضرت إبراهيم به پدر خود مىفرمايد :
فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِراطاً سَوِيًّا
، براين أساس است كه : به من علمى رسيده كه به تو نرسيده است . يعنى اگر تو در هر درجه‌اى از علم باشى ، علمت توأم با جهل است ؛ زيرا در سرحدّ علم من نيست ، و بر جاهل است كه به عالم مراجعه نمايد . همانگونه كه تمام مراتب نور ، گرچه در حقيقت نوريّهء خود با همديگر