تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
تعيّن و لزوم . در آيه كريمه هم ، علم و جهل مناط گرفته شده ، نه أعلميّت و عالميّت يا أعلميّت و جاهليّت » « 1 » در اينجا بنده بعد از اينكه تعليقهء ايشان را بعينه منعكس نمودم ؛ مرقوم داشتم : « اين تعليقه از استاد گرامى ما حضرت آية الله علّامة طباطبائىّ مُدَّ ظِلّه العالى است » . از مجموع فرمايش ايشان استفاده مىشود كه : ايشان استدلال حقير در اين آيه شريفه بر لزوم رجوع عامى به عالم را پذيرفته‌اند ، ولى لزوم رجوع عامى به أعلم را نپذيرفته‌اند . و بالجمله مىخواهند بفرمايند كه : از اين آيه لزوم مراجعهء شخص جاهل به أعلم استفاده نميشود ؛ بلكه از آيه استفاده مىشود كه بايد به مجتهد مطلق مراجعه شود نه مجتهد متجزّى . أمّا اينكه به أعلم مراجعه بكند و به مجتهد عالم مراجعه نكند ، از آيه فهميده نمىشود . مجتهد متجزّى كسى است كه در بعضى از مسائل اجتهاد كرده و داراى فتوى است ؛ و در بعضى از مسائل صاحبِ نظر و فتوى نيست ؛ و چون چنين است ، پس جاهل بوده و شخص عامى نمىتواند در مورد آن مسائل به او رجوع كند ؛ زيرا كه اين كار ، رجوع جاهل به جاهل بوده ، و مراجعهء جاهل به عالم نيست . أمّا نسبت به مجتهد مطلق ، شخص عامى مىتواند به او مراجعه كند ؛ زيرا كه در هر مسأله‌اى او صاحب فتوى بوده و عالم است . اين معنى از آيه استفاده مىشود ؛ و أمّا رجوع جاهل به أعلم از آيه استفاده نمىشود ؛ زيرا همانطور كه أعلم به همهء مسائل آگاهى دارد ، عالم نيز چنين است ؛ پس از كجاى آيه استفاده مىشود كه : شخص جاهل بايد به أعلم مراجعه كند و نمىتواند به عالم رجوع كند ؟ ! و علاوه ، سيرهء عقلاء نيز چنين است كه به أعلم مراجعه نمىكنند .
هامش
( 1 ) « إمام شناسى » ج 3 ، ص 10