است پيروى نموده و بالنّتيجه در تمام جهات و خصوصيّاتى كه خود بدانها جاهل است ، به عالم مراجعه كرده است ، چه آن خصوصيّاتى كه عالم و أعلم هر دو ميدانند ، و چه آن خصوصيّاتى كه فقط شخص أعلم آنها را ميداند .
حضرت إبراهيم عليه السّلام به طور مطلق ، در تمام جهات و خصوصيّات و مزايايى كه آزر بدانها آشنا نيست ، پيروى او را از خود كه دانا و عالم است لازم شمرده است .
اين بود محصّل استدلالى كه حقير در جلد سوّم از « إمام شناسى » درس سى و يكم ، براى لزوم رجوع به أعلم امّت از اين آيه مباركه استفاده كردم .
إيراد حضرت استاد آية الله علّامه طباطبائىّ ( قدّه ) بر استفاده رجوع به أعلم از آيه
و چون چهار جلد أوّل از دورهء « إمام شناسى » در زمان حيات استادنا الاكرم سيّد الفقهآءِ و المجتهدين آية الله فى العالمين حضرت علّامه طباطبائى قَدَّسَ اللهُ سِرَّهُ الشَّريف آماده بود ، من اينها را خدمت ايشان تقديم كردم تا ايشان مطالعه كنند .
ايشان فقط در همين مسأله در حاشية آن دفاترى كه خدمتشان داده شد ، تعليقهاى مرقوم فرمودند كه خطّ مباركشان الآن در كنار آن صفحه هست ؛ و حقير در موقع طبع اين كتاب ، بدون أدنى تصرّف و إظهار نظرى ، عين آن تعليقه را هم در پاورقى آوردم .
ايشان در آن تعليقه فرمودند : « طبق اين فرض و بيان ، ترديد ، ما بين مجتهد مطلق و مجتهد متجزّى واقع است ، نه ما بين أعلم و عالمى كه حجّت شرعى در عامّهء أحكام برايش قائم است و واجب العمل ؛ و گر نه به خود مجتهد عالم واجب بود كه به مجتهد أعلم رجوع كند ، و اين أمر با بناءِ قطعى عقلاء مخالف است .
مثلًا در هيچ شهرى بيماران و حتّى خود أطبّاء ، در معالجه منحصراً به أعلم أطبّاءِ شهر رجوع نمىكنند ؛ و همچنين در سائر صناعات و حرفه ها ، تنها به بالاترين استاد رجوع نمىكنند . و اگر رجوع هم كنند به عنوان أرجحيّت است نه