است ، بر آن مترتّب مىشود .
حكم رجوع جاهل به عالم در سه مرحله فطرت ، عقل ، و شرع است
در لزوم رجوع جاهل به عالم سه مرحله وجود دارد . يعنى ما در بحث اجتهاد و تقليد ، و بيان أدلّة لزوم تقليد ، داراى سه مرحلة متفاوت در سه منزل گوناگون ، و داراى سه حكم مختلف هستيم :
أوّل : حكم وجدانى و فطرى . و آن اينست كه : فطرت إنسان مىگويد : هر جاهلى بايد به عالم رجوع كند . و در اين مرحله احتياجى به مسألة شرعى و حكم شرعى ، يا حكم عقلى نيست ؛ بلكه در فطرت و وجدان هر كسى اين مسأله نهفته است كه : بايد جاهل به عالم رجوع كند ؛ مثل اينكه هر كسى كه تشنه بشود ، بدون اينكه كسى او را به آشاميدن آب أمر كند ، يا اينكه عقل خود را حَكَم قرار داده و از او استعلام كند ، بى اختيار آب مىنوشد . آدم تشنه در بيابان چون به چشمهء آبى برسد ، خود را بر آن مىافكند .
همچنين ، إنسان كه از شير و گرگ و پلنگ فرار مىكند ، نياز به سوال از كسى ، يا رجوع به حكم عقل ندارد ؛ بلكه اين ، حُكم أوّلى و وجدانى است كه با فطرت إنسان سرشته شده است ، و اين را حكم فطرى مىگويند .
حكم فطرى ، در بسيارى از حيوانات هم موجود است ؛ مثلًا مىبينيم كه : بسيارى از حيوانات ، از يك حيوانى كه از آنها بالاتر است تقليد مىكنند . مثلًا در ميان گلّهء گوسفند ، آن گوسفندى كه از همه بزرگتر است و شاخ دارد و او را قوچ گلّه مىگويند ، هميشه جلو راه مىرود و بقيّه بدنبال او حركت مىكنند و او را كَبْش مىگويند .
« كبش كتيبه » هم كه در روايات وارد است ، به آن پهلوانى مىگويند كه لشكر به او قائم است ، و حكم قوچ جنگى را در برابر دشمن دارد .
شايد ديدهايد كه بعضى از أوقات دستهاى از سارها يا كبوتران بر فراز آسمان پرواز مىكنند ، در حالى كه همهء آنها با همديگر در يك سمت حركت مىكنند ؛ أمّا هنگامى كه جلودار آنها به جهت ديگرى بپيچد ، همهء آنها جهت