تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
در اين آيه ، تعليل حكم نيز بيان شده است ؛ يعنى آيه نه تنها إشعار به علّت حكم دارد كما اينكه در مباحث اصوليّه گفته‌اند : تَعْليقُ الْحُكْمِ عَلَى الْوَصْفِ مُشْعِرٌ بِالْعِلِّيَّة ؛ مثل اينكه مولى بگويد : أكْرِمْ زَيْدًا الْعادِل « زيد عادل را إكرام كن . » كه در اينجا ، تعليق وجوب إكرام زيد بر عنوان وصف عدالت ، مشعر به علّيّت وصف عدل براى إكرام است و اين را إشعار مىگويند - بلكه كلام در دلالت است . دلالت در حقيقت ، تنصيص و بيان ملاك و مناط حكم است ؛ مثل : لا تَشْرَبِ الْخَمْرَ لِانَّهُ مُسْكِر « خمر را مياشام به علّت اينكه مُسكر است . » زيرا ما از اينجا استفادهء علّيّت كرده ، مىفهميم كه : حرمتِ شرب خمر بواسطهء إسكار آن است . در اينجا هم همينطور است ، حضرت إبراهيم به آزر مىفرمايد : از من پيروى كن تا تو را به راه مستوى و صراط مستقيم و استوار راهنمائى كنم . چرا ؟ به علّت اينكه من علم دارم و تو ندارى ! پس « فاءِ » فَاتَّبِعْنِى تفريع است بر حكم قبل و أمرى كه به پدرش ( عمويش ) « 1 » آزر مىكند . و اين تفريع ، إفادة علّيّت مىنمايد . و از اينجا بدست مىآوريم كه - طبق قول بزرگان از أهل علم - در اين گفتار ، به علّت و سبب پيروى نمودن تصريح شده است . أمر حضرت إبراهيم توأم با دليل و برهان است و آن اينست كه : من علم دارم و تو ندارى . بنابراين لازم است كه از من پيروى كنى تا تو را به راه سعادت و كمال إنسانيّت ، و بروز استعداداتى كه در وجودت نهفته است رهنمون گردم . و اين أمر ، متّكى بر غريزة فطرى ، و حكم عقلىِ رجوع جاهل به عالم است ؛ و البتّه حكم شرعى كه همان أمر حضرت إبراهيم به عموى خود آزر
هامش
( 1 ) راجع به اينكه آزر عموى حضرت إبراهيم بوده است نه پدر او ، در « مهر تابان » يادنامهء علّامة طباطبائىّ ، از دورهء علوم و معارف إسلام ، بخش أبحاث قرآنى ، ص 117 از طبع أوّل ( و ص 189 از طبع چهارم ) مطالبى ذكر شده است .