تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
پيغمبر باشد ؛ و هيچ گرفتگى در بين نباشد . پس پيغمبرِ معصوم ، مركز حكم است ؛ و بر مردم اتّباعِ از ايشان واجب و لازم است ؛ و اين است معنى ولايت : « وجوب إطاعت مردم از أوامر و نواهى و أحكامى كه پيغمبر صادر مىكند ؛ أعمّ از اينكه در مخاصمات و مشاجرات باشد ، يا امور ديگر كه در ميان مردم بواسطهء أوامر ولائى خود صادر مىكند » . قضاء و حكم پيغمبر ، منشعب از نورانيّت نفسيّهء آن حضرت است كه در آن نفس ، نور إلهى تجلّى كرده ، و مُتخلّق به أسماء و صفات خداوند سبحانه و تعالى شده و متحقّق به علوم كلّيّه گرديده است . پيغمبر قلبش از جزئيّت گذشته و به كلّيّت پيوسته ، و متحقّق به علوم كلّيّه شده است .

آيه : وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ

آيه قبل از اين آيه اين است :
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ
( كه از همين آيه هم وجوب إطاعت را استفاده مىكنيم كه : هر پيغمبرى ولايت دارد ، و بر مردم واجب است از او إطاعت كنند . ) « ما هيچ پيغمبرى را نفرستاديم مگر اينكه او مُطاع و متَّبَع باشد به إذن خدا . »
وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِيماً
« 1 » . « اگر وقتى كه اين مردم ، جُرمى و گناهى مرتكب مىشوند ، نزد تو آيند و بگويند : خدايا از ما بگذر ! و پيغمبر هم براى آنان طلب بخشش كند ؛ هر آينه اين مردم خدا را توّاب و رحيم مىيابند . » يعنى خداوند آنها را مىآمرزد . أمّا چه بايد كرد ؟ ! مردم گوش نمىكنند و زير بار نمىروند ،
يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً
نيستند ، أصلًا به پيغمبر مراجعه نمىكنند ، كَيْفَ به اينكه او را حَكَم قرار دهند ؛ و هيچ حرجى را هم در قلوب خود احساس نكنند . بعد از اين آيه مىفرمايد :
وَ لَوْ أَنَّا كَتَبْنا عَلَيْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِيارِكُمْ ما فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِيلٌ مِنْهُمْ .
« 2 »
هامش
( 1 ) آيه 64 ، از سورهء 4 : النّسآء ( 2 ) صدر آيه 66 ، از سورهء 4 : النّسآء