اين طرف معادله مىگوئيم : أفَمَن يَهْدِى إلَى الْحَقِّ وَ يَهْتَدِى بِدُونِ أنْ يُهْدى يعنى هدايتش به غير نباشد ؛ بلكه خودش هدايت يافته است به هدايت ذاتىّ ؛ اين فرد
أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ
، سزاوارتر است كه إنسان از او پيروى كند ؟ !
در آن طرف معادله هم مىگوئيم : أمَّن لَّا يَهْدِى إلَى الْحَقِّ و لَا يَهِدِّى إلَّا أنْ يُهْدَى ؛ يا آن كسى كه هدايت به حقّ نمىكند ؛ و خودش هدايت نيافته است مگر بواسطهء غير ، يعنى : كَانَتْ هِدَايَتُهُ بِالْغَيْرِ ؟
نتيجهء اين معادله اينست : هر كسى كه هدايتش غيريّه باشد ، لَا يُمْكِنُ أنْ يَهْدِىَ إلَى الْحَقِّ ؛ او نمىتواند به متن حقّ هدايت كند . آن كسانى كه به متن حقّ هدايت مىكنند ، بايد هدايتشان ذاتىّ و نفسىّ باشد . و كسى كه هدايتِ به حقّ مىكند ، همان است كه هدايتش ذاتىّ و إلهى است .
و اين همان معنى علم حضورى است كه فعليّت دارد ، و براى هر كسى كه پيدا شود ، علم فعلى است . و خداوند بواسطهء اين علم حضورىّ كه به او داده است ، او را از جميع خطايا و زَلَل مصون داشته است . و ظهور آيه در اين معنى ، با اين دقتّى كه عرض شد ، بسيار واضح و روشن است . و من زمانى با يكى از آقايان مشهد دربارهء اين آيه صحبت مىكردم ؛ ايشان مىگفت : آقا ، جنابعالى چه مىگوئيد ! اين آيه معنيش ظاهر است ديگر ! يعنى : آن كسى كه هدايتِ به حقّ مىكند ، بهتر است إنسان از او متابعَت كند ، يا آنكه هدايت نمىكند ؟ چطور شما از اين استفادهء عصمت مىكنيد ؟ !
بنده به او عرض كردم : بلى ! اگر در طرفِ ديگر آيه ، أمَّن لَّا يَهِدِى آمده بود ، و مىفرمود : أفَمَن يَهْدِى إلَى الْحَقِّ أحَقُّ أن يُتَّبَعَ أمَّن لَّا يَهْدِى ، و نفى و اثبات بود ، مطلب شما تمام بود . و ليكن قرآن عبارات و كلماتش ، هر « واو » و « فاءَ » ش ، معنى دارد ، بجاى لَا يَهْدِى ، لَا يَهِدِّى قرار داده است ، و براى اينكه بيان كند : يَهِدِّى هدايت ذاتى نيست ، إِلَّا أَن يُهْدَى آورده است .