تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
هم كه نيامده اطاقش تاريك است ، آن وقت در اينجا به عوض اين كه هر دو جزء هر دو ملازمه را بيان كنيم ، در يك طرف يكى را بيان كرديم ، و در يك طرف ، ديگرى را ؛ و از طرفين معادله ، يك جزء را حذف كرديم . يعنى به جاى اين كه بگوئيم : آيا زيد آمد و اطاقش روشن است ، يا نيامد و اطاقش تاريك است ؟ مىگوئيم : آيا زيد آمد يا اطاقش تاريك است ؟ و از اين نوع استعمال هم زياد داريم . آيه مورد بحث ما نيز از اين قبيل است . به علّت اينكه : لَا يَهِدِّى ( لَا يَهْتَدِى ) إِلّآ أَن يُهْدَى نمىتواند عِدلِ براى أَفَمَن يَهْدِى واقع بشود ، تا اينكه عدل براى اين مُعادله باشد ، مگر به تقدير دو جمله : يكى در طرف إثبات و ديگرى در طرف نفى أ فَمَنْ يَهْدِى إلَى الْحَقِّ وَ يَهْتَدِى بِنَفْسِهِ أحَقُّ أنْ يُتَّبَعَ ، أمَّنْ لَا يَهِدِّى إلَى الْحَقِّ وَ لَا يَهْتَدِى إلَّا أن يُهْدَى بِغَيْرِهِ پس معادله به اين صورت در مىآيد : أ فَمَن يَهْدِى إلَى الْحَقِّ وَ يَهْتَدِى بِنَفْسِهِ أحَقُّ أن يُتَّبَعَ أمَّن لَّا يَهْدِى إلَى الْحَقِّ وَ لَا يَهْتَدِى إلَّا أنْ يُهْدَى . « آيا آن كسى كه هدايت به حقّ مىكند و بنفسه هدايت يافته است ، سزاوارتر است كه پيروى شود ، يا آن كه هدايت نمىكند بسوى حقّ و هدايت نمىيابد مگر اينكه غير ، او را هدايت كند ؟ » چون در آن طرفِ معادله
أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى
است ؛ يعنى هدايت نشود مگر به غير او از مردم ، كه او را هدايت كند ، يعنى هدايتش غيريّه باشد ، پس در اين طرف معادله يَهْتَدِى بِنَفْسِهِ است ، يعنى هدايتش ذاتيّه باشد ؛ بدون تعليم و تعلّم و هدايتِ أفراد ديگر . پس آيه مىخواهد بگويد : آن كسى كه هدايت مىكند ، بايد هدايتش ذاتىّ باشد ؛ يُهْدَى بِالْغَيْر نباشد ؛ و يَهتَدِى ، به تعلّم و مكتب و خواندن و تدريس نباشد ؛ بلكه يَهْتَدِى بِنَفْسِهِ باشد ؛ كه اين همان علم حضورىّ است . كسانى كه علم حضورى دارند ، اينها بنفسه هدايت يافته‌اند به هدايت إلهيّه . بنابراين ، ما جملهء : أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ را مثل شاهين ترازو قرار مىدهيم ؛ در
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 56 | السيد محمد حسين الطهراني