تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
است - در اينجا يك طرف استفهام ،
أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ
است و طرف ديگرش ،
أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى .
بنابراين فرموده است :
أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى
. و ما مىدانيم كه يَهِدِّىاز باب افتعال است و أصلش يَهتَدِىبوده ؛ چون جائز است كه « تاء » را قلبِ به « دال » و « دال » را در « دال » إدغام كنيم ، و « هاء » را به مناسبت ، كسره بدهيم ؛ آنگاه يَهتَدِى مىشود يَهِدِّى . پس لَا يَهِدِّى يعنى لَا يَهْتَدِى . در اين صورت مىبينيم كه اين دو طرف معادله در اين استفهام ، درست در نمىآيد . چرا ؟ چون معادلهء صحيحه حتماً بايد بين نفى و إثبات باشد . مثلًا مىگوئيم : زيد آمد يا نيامد ؟ استفهام بين نفى و إثبات است . أمّا آيا مىتوان گفت : زيد آمد يا اطاقش تاريك است ؟ اين صحيح نيست . تاريك بودنِ اطاق زيد ، نمىتواند عِدْلِ مَجِىء زيد باشد ، بايد بگوئيم زيد آمد يا نيامد ؟ يا مثلًا مىگوئيم : اين مطلب را به عَمرو گفتى يا نگفتى ؟ هميشه استفهام بين نفى و إثبات است . و در اينجا اگر آيه اين بود : أفَمَن يَهْدِى إلَى الْحَقِّ أحَقُّ أن يُتَّبَعَ أمَّن لَّا يَهْدِى ، ( يَهْدِى أوْ لَا يَهْدِى ) هدايت مىكند يا هدايت نمىكند ، نفى و إثبات بود ، اين إشكال نداشت . و ليكن در اين آيه شريفه معادله بنحو ديگرى است : آيا آن كسى كه هدايت به حقّ مىكند - هَدَى ، يَهْدِى ، فعل متعدّى است ؛ هَدَاه اللَه ؛ يعنى : هدايت كرد او را خدا - سزاوارتر است كه إنسان از او متابعت كند يا آن كسى كه هدايت نشده است مگر اينكه هدايت بشود ؟ ! هدايت نشده است ، عِدْلِ براى هدايت مىكند ، نيست . در اين صورت بايد بگوئيم : اين معادله در صورتى درست است كه در هر طرف ، يك جمله مقدّر باشد . مثل اين كه من از شما سؤال مىكنم : آيا زيد آمد يا اطاقش تاريك است ؟ تاريك بودن اطاق ، عِدْل براى آمدنِ زيد در استفهام نيست ؛ أمّا چون به ملازمهء خارجيّه دريافته‌ايم كه : هر وقت زيد مىآيد اطاقش را روشن مىكند ، و وقتى