« خصال » و « تحف العقول » و « الغارات » و « نهج البلاغة » نقل مىكند ، و شرح بسيار خوب و نافعى مىدهد و در آخر بر آن مىافزايد :
وَ إنَّما بَيَّنّا هَذَا الْخَبَرَ قَليلا مِنَ التَّبْيينِ ، لِكَثْرَةِ جَدْواهُ لِطَّالِبينَ ، وَ يَنْبَغِى أنْ يَنْظُرُوا فيهِ كُلَّ يَوْمٍ بِنَظَرِ الْيَقينِ ، وَ سَنوضِحُ بَعْضَ فَوآئِدِهِ فِى كِتابِ « الإمامَةِ » إن شآءَ اللَهُ تَعالَى « 1 » .
مجلسى مىفرمايد : « ما در اينجا شرحى مختصر و بيانى غير وافى ، از اين روايت نموديم ؛ و ليكن حقيقت اين روايت از اين بيان ما خيلى بالاتر است . و ما اين مقدار را بيان كرديم ، چون فائدهء اين روايت بسيار است ؛ و طالبين بايد هميشه اين روايت را در نظر داشته باشند ! طلّاب علوم دينيّه بايد هر روز در اين روايت نظر كرده و تأمّل نمايند . و إن شآء الله ما بعضى از فوائدش را در كتاب « إمامت » كه بعداً خواهيم نوشت مىآوريم . »
( كتاب « الإمامة » در جلد سابع از « بحار » است . مجلسى در باب « اضطرار به سوى حجّت » بعد از اينكه كلام صدوق را در « إكمال الدّين » با أسانيد متعدّدهء خود آورده ، فرموده است :
قَدْ مَرَّ هَذَا الْخَبَرُ وَ أسانيدُهُ فِى بابِ فَضْلِ الْعِلْم . اين خبر با شرحش ، با أسانيدش ، در كتاب فضل علم - كه در جلد أوّل « بحار الانوار » مىباشد - گذشت . )
سپس در اينجا إشاره مىكند كه : نظير اين روايت ، در بعضى كتابهاى ديگر مثل « مَحاسن » برقى ، و « سرآئر » ابن إدريس حلّىّ هم وجود دارد ؛ و آن دو بزرگوار اين روايت را نقل كردهاند « 2 » .
همچنين علاوه بر اين مصادرى كه ذكر شد ، اين روايت را حافظ رجب
هامش
( 1 ) « بحار الانوار » طبع كمپانى ، ج 1 ، ص 59 تا 61
( 2 ) « بحارالانوار » طبع كمپانى ، ج 7 ، ص 10 و 11 ؛ و از طبع حروفى ، ج 23 ، از صفحهء 45 إلى 48