تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
مردم رفت و آمد مىكردند و سخن مىگفتند و نكاح مىكردند و به بعضى از كارها دست مىزدند ، فقط بدنهاى اينها در اين امور تدبيريّه و عالم طبع و اعتبار ديده مىشد . و ليكن أرواحشان بالمَحلِّ الاعلَى اتّصال داشت . أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَهِ فِى أَرْضِهِ وَ الدُّعَاةُ إلى دِينِهِ ؛ ءَاهِ ، ءَاهِ ! شَوْقًا إلَى رُؤْيَتِهِمْ . انْصَرِفْ إذَا شِئْت « 1 » « ايشانند جانشينان خدا در روى زمين و خوانندگان به سوى خدا و دين او . آه ، آه ! چقدر من آرزو و اشتياق ديدار آنانرا دارم ! حال اى كميل اگر ميخواهى به روى ، برو » !

روايت أبو إسحق ثقفىّ در « الغارات » ، و صدوق در « خصال » و « إكمال الدّين »

اين خبر شريف را صدوق نيز در « خصال » از أبى الحَسن محمّد بن علىّ بن شاه ، روايت مىكند ، كه او ميگويد : حديث كرد به ما أبو إسحق خوّاص ، او مىگويد : حديث كرد براى ما محمّد بن يونس كُرَيمىّ از سفيان و كيع ، از فرزندش « 2 » از سفيان ثَورىّ ، از منصور ، از مجاهد ، از كميل بن زياد ، مگر اينكه بجاى جملهء : يَا كُمَيْلُ ! الْعِلْمُ دِينٌ يُدَانُ بِه . » اين جمله را آورده است كه : يَا كُمَيْلُ ! مَحَبَّةُ الْعَالِمِ دِينٌ يُدَانُ بِهِ ؛ تَكْسِبُهُ الطَّاعَةَ فِى حَيَوتِهِ وَ جَمِيلَ الاحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ فَمَنْفَعَةُ الْمَالِ تَزُولُ بِزَوَالِهِ . « اى كميل ! محبّت عالِم ، قانون و سنّت و أساسنامه‌اى است كه مردم بايد از او پيروى كنند ( محبّت عالِم ، انسان را به كمال مىرساند ) . إنسان در حيات خود ، با محبّت عالم ، راه طاعت را مىپيمايد ؛ و بواسطهء آن ، آثار نيك را بعد از خود باقى مىگذارد . أمّا منفعت مال ، به زوال و از بين رفتن آن ، از بين ميرود . » و همچنين بجاى جملهء : وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِيَآئِه ، « آن عالم متهتّكى كه با
هامش
( 1 ) « نهج البلاغة » باب حِكَم ، حكمت 147 ؛ و از طبع مصر با تعليقهء شيخ محمّد عبده ، ج 2 ، ص 171 تا 174 ( 2 ) در « خصال » طبع حروفى اينطور وارد است : عن سفيان بن وكيع ، عن أبيه .