تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
در كتاب « الغارات » آورده است « 1 » . در اين كتاب إبراهيم بن محمّد ثقفى كوفىّ ، با إسناد خود از محمّد ، از حسن ، از إبراهيم ، و از أبى زكريّا ، از مرد ثقه‌اى ، از كميل بن زياد ، به عين آنچه را كه ما از « خصال » صدوق آورديم ، روايت كرده است « 2 » و مراد از ثقه‌اى كه او از كميل نقل كرده ، يا فُضَيل بن خَدِيج‌است ، به قرينهء اينكه غالباً رواياتى را كه از كميل نقل مىكند ، بوسيلهء اين مرد مىباشد ، يا عبد الرّحمن بن جُنْدُب‌است ، به قرينهء سائر رواياتى كه اين متن را از كميل بن زياد نقل كرده است . سائر روايات غالباً از همين شخص است . لذا ، ثقه در اينجا از يكى از اين دو نفر خارج نيست ؛ و آن دو نفر هم ، هر دو ، شخص معتبرى هستند .

روايت « تُحَف العقول » و « أمالى » مُفيد و « حِليَة الاوليآء »

باز همين روايت را شيخ مفيد در « أمالى » در مجلس بيست و نهم نقل مىكند « 3 » و نيز أبو نُعَيم إصفهانى ( جدّ مجلسى ) در « حِلْيَةُ الاوْلِيَآء » آورده است « 4 » . و نيز اين روايت را جَدُّنَا العَلَّامَة ، محمّد باقر مجلسىّرضوان اللَهِ عليه ، در « بحار الانوار » در باب « أصنافُ النّاسِ فِى الْعِلمِ و فَضلُ حُبِّ العُلَمآء » از
هامش
( 1 ) كتاب « الغارات » از نفائس كتب شيعه است ، كه بزرگان ما در كتابهاى خود از آن روايت مىكنند ؛ و در بسيارى از كتب قدما مطالبى از آن نقل شده است ؛ ولى أصل كتاب در دست نبود ، و نسخه‌اش باندازه‌اى ناياب بود كه بعضى از متتبّعين گمان مىكردند كه : أصلًا نسخه‌اش در دنيا مفقود شده است و فقط آن مقدارى كه نقل شده ، همانست كه از كتب أفرادى مانند مجلسى و ديگران كه از « الغارات » نقل مىكنند بدست ما رسيده است . ولى الحَمد لِلّه و له الشّكر تقريباً سى و پنج سال پيش بود كه اين كتاب بواسطهء دسترسى به يك نسخهء وحيد در دنيا با داستان و شرح مفصّلى كه دارد بدست آمد و بعداً در دو مجلّد به طبع رسيد و هم اكنون در دسترس است . و بسيار كتاب نفيس و مُتْقَنى مىباشد . و حقّاً ميتوان آن را از مفاخر شيعه به حساب آورد . و از أسانيدى است كه شيعه مىتواند به آن اتّكاء داشته باشد . هم متنش داراى إعتبار است و هم مضامينش . ( 2 ) « الغارات » ج 1 ، ص 147 إلى 155 ( 3 ) « أمالى » مفيد ، طبع نجف ، ص 146 ( 4 ) « حلية الاوليآء » ج 1 ، ص 79 و 80
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 278 | السيد محمد حسين الطهراني